تبليغاتX
گل نیلوفری من
کسی که مثل هیچکس نیست



سال نو مبارک

سلام به همه دوستان كه به نحوي در تنهايي من سهمي داشتين

سال نو مبارك


موضوع : عکسهای عاشقانه
| +| نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385 و ساعت 2:6 توسط نیلو |


قرار
 

یادت نره دوست دارم
خیلی دلم تنگه برات

دار و ندارم رو بگیر
مال خودت ، مال چشات

خورشید و بردار و بیا
آفتابی شو به خاطرم

قرارمون یادت نره
دیر نكنی ، منتظرم

قرارمون یادت نره
دوستت دارم یادت نره

قرارمون یادت نره
دوست دارم یادت نره

قرارمون ساعت عشق
كنارِ دلشوره زدن

كنار دلواپسی و
ترس یه وقت نیومدن

عاشقم و عاشقِ تو
از همه دیوونه ترم

قرارمون یادت نره
دیر نكنی منتظرم

قرارمون یادت نره
دوستت دارم یادت نره

قرارمون كنارِ گل
كه سر به زیرِ عطر توست

تو چین چینِ دامنی كه
هزار تا بغض رو میشه شست

خورشید و بردار و بیار
آفتابی شو به خاطرم

قرارمون یادت نره
دیر نكنی منتظرم

یادت نره دوست دارم
خیلی دلم تنگه برات

دار و ندارم رو بگیر
مال خودت ، مال چشات

قرارمون یادت نره
دوست دارم یادت نره


موضوع : شعرهاي عاشقانه
| +| نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385 و ساعت 1:30 توسط نیلو |


نامه بی جواب
سلام بهونه قشنگ من براي زندگي
آره باز منم همون ديوونه ي هميشگي
فداي مهربونيات چه مكني با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت
حال من رو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه
 جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشمام خاليه
ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم كمه
ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون
فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون
فداي تو! نمي دوني بي تو چه دردي كشيدم
حقيقت رو واست بگم به آخر خط رسيدم
رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي
نمي دوني چه قدر دلم تنگه براي ديدنت
براي مهربونيات نوازشات بوسيدنت
به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته
 يه قلب تنها و كبود هلاك يه نگاهته
من مي دونم همين روزا عشق من از يادت ميره
بعدش خبر ميدن بيا كه داره دوستت ميميره
روزات بلنده يا كوتاه دوست شدي اونجا با كسي
بيشتر از اين من و نذار تو غصه و دلواپسي
يه وقت من و گم نكني تو دود اون شهر غريب 
 يه سرزمين غربته با صد نيرنگ و فريب
فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه
غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه
چادر شب لطيف تو از روت شبا پس نزني
تنگ بلور آب تو يه وقت ناغافل نشكني
اگه واست زحمتي نيست بر سر عهد مون بمون
منم تو رو سپردم دست خداي مهربون
راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم
رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم
از وقتي رفتي آسمونمون پر كبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بد تره
غصه نخور تا تو بياي حال منم اين جوريه
سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه
گلدون شمعدوني مونم عجيب واست دلواپسه
 مثه يه بچه كه بار اوله ميره مدرسه
تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره ؟
دلت مي خواد مي اومدم يا تنها رفتي بهتره
از وقتي رفتي تو چشام فقط شده كاسه خون
همش يه چشمم به دره چشم ديگم به آسمون
يادت مي آد گريه هامو ريختم كنار پنجره
داد كشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره
يادت ميآد خنديدي و گفتي حالا بذار برم
تو رفتي و من تا حالا كنار در منتظرم
امروز ديدم ديگه داري من رو فراموش مي كني
فانوس آرزوهامونو داري خاموش ميكني
گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست
با اين كه من خوب مي دونم جواب نامه با خداست
عكساي نازنين تو با چند تا گل كنارمه
يه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم
داغ دلم تازه ميشه اسمت و وقتي مي آرم
وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير
مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هيچ وقت نگير
حرف منو به دل نگير همش مال غريبيه
تو رفتي و من غريب شدم چه دنياي عجيبيه
زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه
ديوار خونمون پر از سايه ي غصه و غمه
تحملي كه تو دادي ديگه داره تموم ميشه
مگه نگفتي همه جا ماله مني تا هميشه
دلم واست شور مي زنه اين دل و بي خبر نذار
تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار
فكر نكني از راه دور دارم سفارش ميكنم
به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش ميكنم
اگه بخوام برات بگم شايد بشه صد تا كتاب
كه هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب
مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات كنن
نورشونو بدرقه پاكي خنده هات كنن
يه شب تو پاييز كه غمت سر به سر دل مي ذاره
حمید همون كسي كه بيشتر از همه دوست داره

موضوع : شعرهاي عاشقانه
| +| نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385 و ساعت 0:36 توسط نیلو |


چشم تو
گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟

                  آنچنان مات که يکدم مژه بر هم نزنی

                                    مژه بر هم نزنم تا که زدستم نرود

                                                        ناز چشمم تو به قدر مژه بر هم زدنی
 

 به چشمان تو هر که دیده انداخت
 
                دل از کف داد و جان و زندگی باخت

                               در این اندیشه ام بر او چه رفته است

                                                 هر آنکس چشم زیبای تو را ساخت

موضوع : شعرهاي عاشقانه
| +| نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1385 و ساعت 0:47 توسط نیلو |


قسم

 

میخوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه
به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایقه
یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری
بدون یه خدافظی پر نزنی تنها نری
یه موقعی فکر نکنی دلم واست تنگ نمیشه
فکر نکنی اگه بری زندگی کمرنگ نمیشه
اگه بری شبا چشام یه لحظه ام خواب ندارن
آسمونای آرزو یه قطره مهتاب ندارن
راستی دلت میاد بری؟ بدون من بری سفر؟
بدش فراموشم کنی برات بشم یه رهگذر؟
اصلا بگو که دوست داری اینجور دوست داشته باشم؟
اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا کاشته باشم؟
حتی اگه دلت نخواد اسم تو , تو قلب منه
چهرهء تو یادم میاد وقتی که بارون میزنه


موضوع : شعرهاي عاشقانه
| +| نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1385 و ساعت 0:26 توسط نیلو |


شهادت امام رضا (ع)

... همراه با کبوتران حرم

خورشيد، در حال غروب است و هفت ستاره روشن در آسمان، آغوش گشوده هشتمين اخترند.

کبوتران بال مي زنند آسماني را که چشم هايمان سال هاست به آن دوخته شده، صداي بال کبوتران در صداي سنج عزاداران مي پيچد و خواب مسموم انگورهاي پيچيده بر خوشه هاي حادثه آشفته مي شود، خورشيد، ذره ذره در عطش چشم هايش رسوب مي کند...

 

 


موضوع : شعرهاي عاشقانه
| +| نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1385 و ساعت 22:42 توسط نیلو |


شهادت امام حسن مجتبی(ع)

باز هم مدينه بر خاك سياه اندوه نشسته و سكوتي ژرف، همه جايش را فرا گرفته است. دوباره گرد و غبار بر ديوارهاي گلين خانه ها نشسته است. باد غربت در كوچه باغ هاي خزان زده شهر، خود را به در و ديوار مي زند و آواره مصيبت روح جاوداني صبر، امام مجتبي عليه السلام است.

حسن عليه السلام، اين سيد جوانان اهل بهشت، اين خلق نيكوي محمدي، اين اسطوره صبر و بندگي، در آستانه رواق خون رنگ شهادت ايستاده و با جگري تفتيده از نامهرباني دشمن خانگي اش، عزم پر كشيدن تا بي كران عرش خدا را دارد.


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1385 و ساعت 22:37 توسط نیلو |


رحلت پیامبر (ص)

سلام بر تو اي فرستاده خوبي ها، اي مهربانترين فرشته خاک. تو از ملکوت آسمان به زمين فرا خوانده شدي تا انسان را با معناي واقعي اش آشنا کني. تو، آفتاب روشن حقيقت بودي در شام تيره زندگي. از مشرق دلها برآمدي و اکنون، آسمان تب دار غروب جانگداز توست.

نامت بلند و دينت پر رهرو، اي جاري تر از حيات در پيکر آدمي!

 


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1385 و ساعت 22:28 توسط نیلو |


تنهایی

یه روز بهم گفت: می خوام باهات دوست بشم.اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....

بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه . منم خیلی تنهام....

یه روز دیگه بهم گفت: می خوام تا ابد باهات بمونم. اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....

بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه. منم خیلی تنهام....

یه روز دیگه بهم گفت: می خوام برم یه جای دور.جایی که هیچ مزاحمی نباشه. وقتی همه چیز حل شد تو هم بیا اونجا. اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....

بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه. منم خیلی تنهام....

یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم. اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: اره میدونم.فکر خوبیه. منم خیلی تنهام....

یه روز دیگه تو نامه برام نوشت: من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم. اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: اره میدونم .فکر خوبیه . منم خیلی تنهام....

حالا دیگه اون تنها نیست و از این بابت خوشحالم و چیزی که بیشتر از اون خوشحالم میکنه اینه که هنوز نمیدونه که من خیلی خیلی تنهام....


 


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1385 و ساعت 0:6 توسط نیلو |


آخر خط...
من مي خوام هميشه عاشق بمونم
به تو و چشماي روشنت قسم
با ترانه هاي آفتابي تومي تونم
به صبح فردا برسم
اين همه خاطره رو چي كار كنيم
نمي تونيم كه از اونا بگذريم
واژه ي شروع شعر من تويي
بيا تا آخر خط با هم بريم
واسه چي مي خواي كه تنهام بذاري
چرا بايد تو رو از ياد ببرم
يادمه يه روز نشستي روبه روم
گفتي كه محاله از تو بگذرم
بيا با هم آسمونو طي كنيم
تو به من يه فرصت تازه بده
مي دونم كه چشماي عاشق تو
راه و رسم عاشقي رو بلده
توي اين شباي تلخ و سوت و كور
بيا تا خورشيد و پيدا بكنيم
اگه امروزو گرفتن ازمون
بيا فكري واسه فردا بكنيم
من ميخوام هميشه عاشق بمونم
به تو و چشماي روشنت قسم
با ترانه هاي آفتابي تو مي تونم
به صبح فردا برسم
اين همه خاطره رو چي كار كنيم
نمي تونيم كه از اونا بگذريم
واژه ي شروع شعر من تويي
بيا تا آخر خط با هم بريم

موضوع : شعرهاي عاشقانه
| +| نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1385 و ساعت 0:1 توسط نیلو |


یادت نره دوست دارم

تو ميداني وهمه مي دانند كه زندگي از تحميل لبخندي بر لبان من ، از آوردن برق اميدي در نگاه من ، از بر انگيختن موج شعفي در دل من عاجز است.تو ميداني وهمه مي دانند كه شكنجه ديدن بخاطر تو ، زنداني كشيدن بخاطر تو و رنج بردن بپاي تو تنها لذت بزرگ من است.از شادي تست كه برق اميد در چشمان خسته ام مي درخشد. و از خوشبختي تست كه هواي پاك سعادت را در ريه هايم احساس مي كنم.نمي توانم خوب حرف بزنم، نيروي شگفتي را كه در زير اين كلمات ساده و جمله هاي ضعيف و افتاده پنهان كرده ام، درياب ! درياب !من ترا دوست دارم ، همه زندگيم و همه روزها وشبهاي زندگيم،‌هر لحظه زندگيم بر اين دوستي شهادت مي دهند، شاهد بوده اند وشاهد هستند،

آزادي تو مذهب من است،

خوشبختي تو عشق من است،

آينده تو تنها آرزوي من است


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه چهارم فروردین 1385 و ساعت 19:20 توسط نیلو |


سال نو مبارک عزیزم
 

 


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1385 و ساعت 21:55 توسط نیلو |


سال نو مبارک

سال نو مبارک


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1385 و ساعت 2:26 توسط نیلو |