ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر توام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادی ام بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستی ام زآلودگی ها کرده پاک
ای تپش های تن سوزان من
آتشی در سایه مژگان من
ای ز گندمزارها سر شارتر
ای ز زرین شاخه ها پر بارتر
ای در بگشوده بر خورشیدها
در هجوم ظلمت تردیدها
با توام دیگر ز دردی بیم نیست
هست اگرِ،جز درد خوشبختیم نیست
این دل تنگ و این بار نور؟
های هوی زندگی در قعر گور؟

ای دو چشمانت چمنزاران من
ای که چشمت خورده بر چشمان من
یش از اینت گر که در خود داشتم
هر کسی را تو نمی انگاشتم
درد تاریکیست درد خواستن
رفتن بیهوده خود را کاستن
سر نهادن بر سیه دل سینه ها
سینه آلودن به چرک کینه ها
در نوازش ،نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن
زر نهادن در کف طرارها
گم شدن در پهنه بازارها
از تو تنهاییم خاموشی گرفت
پیکرم بوی همآغوشی گرفت
ای نفسهایت نسیم نیم خواب
شسته از من لرزه های اضطراب
خفته در لبخند فرداهای من
رفته تا اعماق دنیاهای من
ای مرا با شور شعر آمیخته
این همه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لا جرم شعرم به آتش سوختی


خواستم تا بار دیگر
چیزی بنویسم
اما نه قلم نوشت
و نه کاغذ نوشته هایم را روی
خود حک کرد چرا که هردو
دانستند که باید دوباره
شرح و حال غم مرا بنویسند
قلم در دستانم شکست
وچشمانم بارش اشکهایش
که پرازدرد درون بود
ارمغان تازه ای به گونه هایم
بخشید
اما در خیال خود همیشه
این رؤیا را می پروراندم
دوستت دارم..........!


خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... آفتابي شه ...!!! کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده ...

عشق شاید زیباترین و قشنگترین واژه باشد برا ی همه ولی میتونه زجر آورترین کلمه باشه که یه بار زندگی آدم و خراب کنه احساس عاشق بودن قشنگترین احساس ولی به امتحانش نمی ارزه . شاید بیشتر آدما دوست دارن عاشق بشن اونم عشق واقعی نه از اون عشقایی که قلب صنوبری هستو یه تیر توش خورده. یه بار شنیدم میگفتن انسان اول باید یه عشق زمینی داشته باشه تا بعد بتونه به ا ون عشق آسمانی وابدی برسه.آره یه شبنم قبل از اینکه عاشق آفتاب بشه عاشق برگ گل میشه. ولی با این تفاسیر فکر میکنم انسان به همون عشق آخر عشق به خداوند فکر کنه وانرژی شو بزاره فوق العاده موفق میشه به جایی میرسه که میتونه ، که به معنی واقعی همون اشرف مخلوقات .

روزی که خداوند عالم آدم را آفرید روی پیشانی همه نوشت سرنوشت
نوبت که به من رسید قلم شکت و جوهر ریخت
خداوند با قلم شکسته و جوهر ریخته روی پیشانی من نوشت اسیر
سرنوشت.




نجستم زندگاني را و گم كردم جواني را



ای کاش زندگی مانند مساله ی ریاضی بود که خوبی ها را جمع می کردیم و بدی ها را تفریق می کردیم عشق را به حد بی نهایت می رساندیم نفرت ها را به زیر رادیکال می رساندیم و نا امیدی ها را منفی می کردیم تا در زندگی خوشبخت باشیم.

گنه کردم گناهی پر زلذت
در آغوشی که گرم و آتشین بود
گنه کردم میان بازوانی
که داغ و کینه جوی و آهنین بود
درآن خلوتگه تاریک و خاموش
نگه کردم به چشمان پر ز رازش
دلم در سینه بی تابانه لرزید
ز خواهش های چشم پر نیازش
درآن خلوتگه تاریک و خاموش
پریشان درکناراو نشستم
لبش بر روی لبهایم هوس ریخت
ز اندوه و دل دیوانه رستم
فرو خواندم به گوشش قصّه عشق
ترا می خواهم ای جانانه من
ترا می خواهم ای آغوش جانبخش
ترا ای عاشق دیوانه مست
هوس در دیدگانش شعله افروخت
شراب سرخ در پیمانه رقصید
تن من در میان بستر نرم
به روی سینه اش مستانه لرزید
گنه کردم گناهی پر زلذت
کنار پیکری لرزان و مدهوش
خداوندا چه می دانم چه کردم
درآن خلوتگه تاریک و خاموش
«فروغ فرخزاد»



تمام آرزوهایم همه این است : برگردی
بهار من! کجایی تا برایم بال و پر گردی
چو رفتی آسمان تاریک شد ، روحم پریشان تر
بیا ای خوب من تا شام تا رم را سحر گردی
نباشی روزگارم تار خواهد شد ، بیایی گر
به من نوری بتابانی ، برایم تاج سر گردی
چه شبها بی تو با آیینه پیوستم ، غزل خواندم
چه شبها که آرزو کردم با من هم سفر گردی
به یادت تا که می افتم ز احساسم شرر خیزد
کجایی تا که بر ظامت سرای من قمر گردی
تویی دنیای رویایم ، ببین شوق تمنا را
به دریایت صدف هستم ، تو را خواهم گوهر گردی
هوای دیدنت را قاصدک هر دم به سر دارد
که همچون کشکرت آبی برایم خوش خبر گردی
پلی می سازم از عشق
به سوی تو می آیم و به تو دسته گلی هدیه می کنم
دسته گلی از نور
که با آن دنیا را روشن کنیم ببینیم که زندگی زیباست
آری هر چه هست از ماست




کسی باش که مایل باشد حتی در زمانی که
در ساده ترین لباس هستی،تو را به دنیا نشان دهد
*************

سکوت رابهانه کن٬ که عشق خواندنی شود!
بخوان که از صدای تو٬ترانه ماندنی شود!
***********
Don't cry because it is over, smile because it happened.
وقتي اتفاقي مي افته گريه نکن.زيرا ديگه تموم شده و اون اتفاق افتاده...پس بخند...
**************
There's always going to be people that hurt you
so what you have to do is keep on trusting and just
be more careful about who you trust next time around.
هميشه اشخاصي وجود دارند که تورو ناراحت کنند
ولي تو نبايد اميد و اطمينانت روبه همه از دست بدي...
فقط براي دفعه ديگه حواست رو جمع کن که چه کساني
قابل اعتماد هستند
************
To the world you may be one person, but to one person
you may be the world.
براي تمام دنيا تو فقط يک نفري...ولي کسي هست
که تو براي او تمام دنيايي
*************

The worst way to miss someone is to be sitting
right beside them knowing you can't have them
بدترين نوع فراق زماني هست که کسي رو که دوست داري
در کنار خودت داشته باشي ولي بدوني هيچ وقت
نمي توني مالکش بشي.






دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن در ختی رو که او گلهای تر دارد
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران
به دکان کسی بنشین که در د کان شکر دارد
ترازو کس نداری، پس تو را زو ره زند هر کس
یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد
ترا در نشاند او به طراری که می آید
تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد
به دیگی که می جوشد نیاور کاسبی ومنشین
که هر یکی که می جوشد درون چیزی دگر دارد
نه کلکی شکر دارد،
نه هر زیر وزبر دارد،
نه هر پشمی نظر دارد،
نه بحری گوهر دارد .


اوني كه يار تو بود
اگه غم خوار تو بود
قلبشو پس نميداد![]()
دل به هر كس نميداد
دل ميگفت مقدسه![]()
عشق اون برام بسه
از نگاش نفهميدم
كه دروغه هوسه
غصه خوردن نداره
گريه كردن نداره
به يه قلب بي وفا
دل سپردن نداره![]()
آخرقصه چي شد
قلب اون مال كي شد![]()
اون كه از من پر گرفت
چي مي خواستيم و چي شد
اون كه عاشق تو بود
اگه لايق تو بود
تو رو تنها نميذاشت
با خودت جا نمي ذاشت





