به کجا میروی؟صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو
یا دل از دیدن تو سیر شود، بعد برو.
قدر دگر صبر بکن ،آسمان پای پرت پیر شود بعد برو .
ای عزیز دل من تو اگر گریه کنی بغض من هم می شکند .
خنده کن ! عشق نمک گیر شود بعد برو .
یک نفر حسرت لبخند تو را می بارد.
صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو .
خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد .
باش ای نازنین ، باش ای مهربان خواب تو تعبیر شود بعد برو .
"الهی با سید تو"
خداوندا به درگاهت خطا کردم نفهمیدم
نه بر کس بر وجود خود خطا کردم نفهمیدم
یقین دارم بر اعمالم تو بودی حاظر و ناظر
حضور تو خطای برملا کردم نفهمیدم
چه خوش بودی ز اول پای بند عقل بودم من
که نفسم را به حال خود رها کردم نفهمیدم
ز نعمت های بی پایان پاکت بهره ور گشتم
طرفداری ز قوم اشقیا کردم نفهمیدم
به بزم زاده پیغمبر اکرم نشستم من
ستمکاران عالم را دعا کردم نفهمیدم
منم فرسادی فرسوده از اندوه و رنج و غم
که در این مدت عمرم چه ها کردم نفهمیدم
سالها بود که در صحنه زیبای خیال
همه جا نقش تو را می دیدم
روزها بود که از باغ تماشایی عشق
گل لبخند تو را می چیدم
من به اندازه خوشحالی تو
تک و تنها گشتم
سو ختم در تب و تاب
شعله سرکش غم ها گشتم
همچو بذری که به صحرای فنا ریخته شد
قلب من با غم عشق تو درآمیخته شد
تو چه می دانستیمن سراپا شورم
تو چه میدانستی
غرق عشق و نورم
تو مرا با لبخند
با هزاران سوگند
سوی خود می خواندی
من گل شادابی
در دل پاک طبیعت بودم
عاشق دست پر از مهر حقیقت بودم
به نگاهی تو مرا از تن خاک
سوی خود می خواندی
تو چه میدانستی
من سراپا شورم
تو چه می دانستی
غرق عشق و نورم
سال ها رفت و هنوز
در عبور شب و روز
تو و من هر دو گرفتار و اسیر
نه گناهی از تو
نه خطایی از من
خبر از لحظه پرواز نگیر

تن دریا آبی
آسمان مهتابی
زندگی می خندید
ماه از دامن خود
صدف نور به من می پاشید
شب پر از خاطره بود
لحظه شیرینی که به تو دل بستم
از تو پرسیدم من
تو منی یا من تو
و تو گفتی هر دو
من به تو پیوستم
تو منی من هم تو
دست تو در دستم
گفتم ای کاش پناهم باشی
همه جا و همه وقت
تکیه گاهم باشی
و تو گفتی هستم
تا نفس هست کنارت هستم
بی تو امشب منم و خاطره ها
و غم تنهایی
نه نسیمی که بپیچد در موج
نه صدایی که بخواند در باد
اگر از بخت خوشم باز نسیمی بوزد
شاید از دفترم دل خاطره ها را ببرد
مثل همیشه
حق داری دعوتم را بعد عمری نپذیری
فال حافظم گرفتم دیدم از عاشقی سیری
تقصیر منه که گفتم تو بخوای واست میمیرم
تو مه نوبتت شد اما گفتی باید هم بمیری
من به تو شماره دادم آدرس خونه را دادم
وقتی گفتم دوستت دارم گفتی یه وقت نمیری
جای چشمات خالی دیشب،چه خواب قشنگی دیدم
خواب دیدم واسه همیشه منو بردی به اسیری
یادمه روزای اول اشکاتو که پاک می کردم
گفتی این یادت بمونه تو ،تو دنیا بی نظیری
دوس دارم صداقت تو مثل حرف اون روزات بود
منو می بردی تو ساحل توی کلبه حصیری
حالا اما توی راهت اگه یک رودخونه باشه
واسه رد شدن نمی خوای دسای منو بگیری
یادمه که بی اجازه اومدم تو رو ببینم
زیر دونه های برف و بلور ای مه شیری
نگانم شدی اون روز گفتی تا هوا درس شه
تو پیش خودم می مونی ،فعلنم خونه نمیری
یادمه هوا که خوب شد تا خونه فقط دوئیدم
توی دفترم نوشتم دوئیدم تا چه مسیری
دیگه اون روزا گذشتن ،مث عمرا دیگه بر نگشتن
توی دفترم نوشتم ،رسیدم به چه کویری
آخرش دیشب که خواستم خونه تون بیام و گفتی
مشغلت خیلی زیاده ،این روزا بد جوری گیری
هر چی عاشق تو باشم صبرم اندازه ای داره
نمی دونی واسه دیدن ،واسه من همیشه دیری
تا نگم خوبی تو انگار شعر من تموم نمیشه
برو تو قصر شکستم ،تا ابد خودت امیری
گفتم به دام اسیرم گفتا که دانه با من![]()
گفتم که آشیان کو ؟ گفت آشیانه با من![]()
گفتم که بی بهارم شوق ترانه ام نیست![]()
گفتا بیا به گلشن شور ترانه با من![]()
گفتم بهانه ای نیست تا پر زنم به سویت![]()
گفتا تو بال بگشا راه بهانه با من![]()
گفتم به فصل پیری در من گلی نروید![]()
گفتا که من جوانم فکر جوانه با من![]()
گفتم که خانمانم در کار عاشقی رفت![]()
گفتا به کار خود باش تدبیر خانه با من![]()
گفتم به جرم شادی جور زمان مرا کشت![]()
گفتا تو شادمان باش جور زمانه با من![]()
گفتم ز عشقبازی در کس نشان ندیدم![]()
زد بوسه بر لبانم گفتا نشانه با من ![]()
گفتم دلم چو مرغیست کز آشیانه دورهست ![]()
دستی به زلف خود زد گفت آشیانه با من![]()
گفتم ز مهربانان روزی گریزم آخر
گفتا که مهربان باد اشک شبانه با من![]()

دلــم هــوای بــودنیهــایـــت را کــرده..
گــفتــه بــودم نــفــسهــایم بــی هــوای تــو بـغــض مــی شــوند..
و از گـــوشـــهء چــشــمــم مــی بـــارنــد؟؟؟؟
نـمــی دانـــم چــنـــدبــار بــرای هـــوای ابــریـــت گــریــســتــــم....
و تـــو بــر ســرم فــــریــاد کــشــیــدی کـه نـبـــار و مــن بـــاز بـــاریــدم....

ميخواي بري مي دونم ، منتظرم نذاري
بزار اينو حس كنم جز من عشقي نداري
حرف ميزني با چشمات حس مي كنم دردتو
گرمي ميدم با دستام به دستاي سردتو
تو رفتي و من هنوز چشم به راه تو موندم
براي مرهم دل شعر وصال رو خوندم
روزا چه دير ميگذرن از پي هم مثل مور
هرچي زمان ميگذره من از تو هي ميشم دور
تو كه همش ميگفتي نرفته بر ميگردم
غصه نخور عزيزم دور سرت ميگردم
خوب منو قال گذاشتي توي خيال گذاشتي
انگار از اول هم هيچي دوسم نداشتي
بالا رفتيم ماست بود پايين اومديم دوغ بود
حالا ديگه فهميدم برق چشات دروغ بود

وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی
حاضری دنیارو بدی فقط یه بار نگاش کنی
به خاطرش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی
رو همه چی خط بکشی حتی رو برگ زندگی
وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه
فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه
قید تموم دنیارو به خاطر اون میزنی

من می روم اما به او بگویید دوستش دارم،
به او که تنش بوی گلهای سرخ را میدهد،
به او که با جادوی کلامش زیباترین لغات را شناختم،
به او که لحن صدایش دلپذیرترین آهنگ است،
به او که نگاهش به گرمییه آفتاب و لبانش به سرخیه شقایق ودلش به زلالییه باران است
به او که برای من مینویسد،مینویسد از باران، از شبنم، از گرمای عشق و ...
من می روم اما به او بگویید دوستش دارم ،
به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده،
به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نورو شعرو ترانه برد،
و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد.
من می روم اما به او بگویید دوستش دارم،
به او که صدای پایش را میشنوم،
به او که لحن کلامش را میشناسم،
به او که عمق نگاهش را میفهمم،به او که .....
من می روم اما به او بگویید دوستش دارم،به او که گل همیشه بهارمن است،
به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است
وبه او که عشق جاودانه من است......

گیرم بازم بیای از عاشقی بخونی...
گیرم تا دنیا دنیاست،بخوای پیشم بمونی...
روز غمم نبودی،خوشیت با دیگرون بود...
منو به کی فروختی...اون از ما بهترون بود.......؟
میای بیا غریبه،حیف دیگه خیلی دیره...
حالا که خاطراتت یکی یکی میمیره...
کی گفته بود که تنهام،وقتی تورو ندارم...
بازم میگم بدونی منم خدایی دارم...
برگشتی اما انگار،تو باختی توی بازی...
غرورتم شکستن،به چیت داری مینازی.....؟

براي تو من زنده ام
در حاليکه اشکهايم را پنهان ميکنم
اما در دلم فروزان مي ماند فانوس خواستن و عشق
براي تو به خاطر تو
زندگي آورده است کتاب روزهاي گذشته را
و خاطرات بسياري مارا احاطه کرده است
بي پرسش چه بسيار پاسخ يافتم
ديديم که چه ميخواستيم و چه به دست آورديم
اما در دل فروزان مي ماند فانوس خواستن و عشق
براي تو به خاطر تو
چه بگويم که دنيا با من چه عداوتي کرد
حکم کرد که من زندگي کنم اما بدون تو
نادان است آنکه بگويد تو براي من غريبه اي
مردم چه بسيار بر ما ستم کردند عزيزم
اما در دل فروزان مي ماند فانوس خواستن و عشق
براي تو به خاطر تو.....
مرا ببخش براي حسّ بچه گانه ام
مرا ببخش براي نگاه عاشقانه ام
آري مشکل از من بود
کودکي از من ، سادگي از من
باشد ، همه ي تقصيرها با من
اما
تو نگاهم کردي
در اوج سکوت ، تو صدايم کردي
در عمق عطش ، تو سيرابم کردي
بگو آخر که چرا ، تو رهايم کردي ؟
بيمارم کردي . . . خرابم کردي
چه ابلهانه باختم !!!
خودم را
عشقم را
و احساسم را
چه شد آن حس قشنگ ؟
چه شد آن مِهر لطيف ؟
چه شد آن شرم و حيا ؟
چه شد آن قول و قرار؟
به چه حقي در من ، تو نهادي مِهرت ؟
تو نگفتي بي تو . . .
منِ بي دل، منِ عاشق ، منِ مست . . .
دل به ديدار که خوش گردانم ؟
روي ز نگاه که گُل اندازم ؟
تو نگفتي بي تو . . .
من ، آن غنچه ي پژمرده ز عشق . . .
به اميد که پرپر بشوم ؟
من ، آن اختر تابنده ي شب . . .
به هواي که چشمک بزنم ؟
تو نه گفتي و نه ماندي . . .
تو فقط رفتي . . .
بي درنگ ، بي تامل ، بي مِهر . . .
آري تو فقط رفتي . . .
بي من . . . !
باشد تو برو . . .
آري تو برو . . .
با او . . .
و من اين بار نيز با يک حسّ غريب ،
ين دعا پشت سرت مي خوانم :
اي عشق بي پايان من ، اي هستي من . . .
کاش هميشه ، همه حال ، خندهات از ته دل باشد و
گريه ات از شوق . . .
من که نابود شدم . . .
تو مهمي ، تو . . .
تو و آن خنده ي شيرين فريبايت . . .
آري ، تو برو،
با او ...
او که ز من خنده گرفت و به لبهاي تو نشاند
آري تو بخند ،
شده با او ، تو بخند
شايد به حبس ابد محکوم شوي
جزييات جنايتت معلوم نيست
اما
اثر انگشتت را....
روي قلبي شکسته يافته اند!!!!!!!!!!!
به كه بايد دل بست؟
به كه شايد دل بست؟
سينه ها جاي محبت، همه از كينه پر است .
هيچكس نيست كه فرياد پر از مهر تو را ـ
گرم، پاسخ گويد
نيست يكتن كه در اين راه غم آلوده عمر ـ
قدمي، راه محبت پويد
***
خط پيشاني هر جمع، خط تنهائيست
همه گلچين گل امروزند ـ
در نگاه من و تو حسرت بيفردائيست .
***
به كه بايد دل بست ؟
به كه شايد دل بست ؟
نقش هر خنده كه بر روي لبي ميشكفد ـ
نقشه يي شيطانيست
در نگاهي كه تو را وسوسه عشق دهد ـ
حيله پنهانيست .
***
زير لب زمزمه شادي مردم برخاست ـ
هر كجا مرد توانائي بر خاك نشست
پرچم فتح بر افرازد در خاطر خلق ـ
هر زمان بر رخ تو هاله زند گرد شكست
به كه بايد دل بست؟
به كه شايد دل بست؟
***
خنده ها ميشكفد بر لبها ـ
تا كه اشكي شكفد بر سر مژگان كسي
همه بر درد كسان مينگرند ـ
ليك دستي نبرند از پي درمان كسي
***
از وفا نام مبر، آنكه وفاخوست، كجاست ؟
ريشه عشق، فسرد
واژه دوست، گريخت
سخن از دوست مگو، عشق كجا ؟ دوست كجاست ؟
***
دست گرمي كه زمهر ـ
بفشارد دستت ـ
در همه شهر مجوي
گل اگر در دل باغ ـ
بر تو لبخند زند ـ
بنگرش، ليك مبوي
لب گرمي كه ز عشق ـ
ننشيند بلبت ـ
به همه عمر، مخواه
سخني كز سر راز ـ
زده در جانت چنگ ـ
بلبت نيز، مگو
***
چاه هم با من و تو بيگانه است
ني صد بند برون آيد از آن، راز تو را فاش كند
درد دل گر بسر چاه كني
خنده ها بر غم تو دختر مهتاب زند
گر شبي از سر غم آه كني .
***
درد اگر سينه شكافد، نفسي بانگ مزن
درد خود را به دل چاه مگو
استخوان تو اگر آب كند آتش غم ـ
آب شو، « آه » مگو .
***
ديده بر دوز بدين بام بلند
مهر و مه را بنگر
سكه زرد و سپيدي كه به سقف فلك است
سكه نيرنگ است
سكه اي بهر فريب من و تست
سكه صد رنگ است
***
ما همه كودك خرديم و همين زال فلك
با چنين سكه زرد ـ
و همين سكه سيمين سپيد ـ
ميفريبد ما را
هر زمان ديده ام اين گنبد خضراي بلند ـ
گفته ام با دل خويش:
مزرع سبز فلك ديدم و بس نيرنگش
نتوانم كه گريزم نفسي از چنگش
آسمان با من و ما بيگانه
زن و فرزند و در و بام و هوا بيگانه
« خويش » در راه نفاق ـ
« دوست » در كار فريب ـ
« آشنا » بيگانه
***
شاخه عشق، شكست
آهوي مهر، گريخت
تار پيوند، گسست
به كه بايد دل بست ؟
به كه شايد دل بست ؟
چه قدر سخته ...
تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد
ويه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني
و به جاش حس کني هنوزم دوسش داري
به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت شي
چه قدر سخته...
دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه
بدي که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده
چه قدر سخته ...
تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني
اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي
چه قدر سخته ...
وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه
اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوسش داري
چه قدر سخته ...
گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني
و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت آروم زير لب بگي
" گل من باغچه نو مبارک"
وهم و پرسش و ترديد، کسي از پشت قاب پنجره، آرام و زيبا گفت:تو هم
در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم... و من
در حالتي مابين اشک و حسرت و ترديد،کنار انتظاري که بدون پاسخ سرد
است....و من در اوج پاييزي ترين ويراني يک دل،ميان غصه اي از جنس بغض
کوچک يک ابر،نمي دانم چرا؟؟؟ شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز براي
شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم!!
که چه دردي دارد
که چه زخمي دارد
خنجر از دست عزيزان خوردن
از من خسته نميپرسيدي
آه اي مرد چرا
غمگيني؟؟
بايد بگذاري و بگذري
تو را عابري خواهم پنداشت
که با عبورش از سرزمين جنگ زده ام
براي مدتي هر چند کوتاه
آبادي را به من بازگرداند
و يک شب آرام و بي صدا
مثل پرواز يک روياي شيرين
از کنار من گذشت و رفت
آري عزيزم!
باور کن گلايه اي از تو نيست
تو خوبتر ازآني که گلايه اي داشته باشم
گلايه از خودم و ويرانه هاي قلب خودم است
که ذره ذره فرو مي ريزند
و اينک احساس مي کنم جر ويرانه اي از من باقي نيست
که اگر اندکي اميد در من زنده شد
به يمن قدم تو بود
باور کن
به جان تو سوگند
از تو گلايه اي نسيت اگر بگذاري و بگذري
آمدنت درست به موقع بود
آمدنت مثل نزول يک پيامبر بر قومي از دست رفته
درست به موقع بود
ولي افسوس
افسوس و صد افسوس که تو را هرگز نخواهم ديد
افسوس که بايد تو را فراموش کنم
مثل هزاران آرزوي دست نيافته ام
افسوس که بايد در آتش عشقت بسوزم
افسوس که بايد ريشه هاي عشقت را در دل بخشکانم
افسوس که هيچ کس صداي ناله ي مرا نمي شنود
که بي تو چه مي کشم
افسوس که تنها همدمم بالينم است
ميعادگاه اشک ها و ناله هاي بي صدا
پلکهاي مرطوب مرا باور کن اين باران نيست که مي بارد صداي خسته ي من
است که از چشمانم بيرون مي ريزند .
من و تو عاشق و مستيم !
من و تو عاشق و مستيم
ما با هم موندني هستيم
توي اين ديار غربت
واسه چي تنها نشستيم
ميتونيم باهم بمونيم
برا هم شادي بياريم
غصه ها رو دور بريزيم
چرا با غم ها نشستيم
كي ميتونه اين روزا براي ما بمونه
كي ميدونه غم تو دلامون آشيونه
ما كه ازاين زندگي جز غم چيزي نديديم
دو روز عمرو خوش باش غافل نموني
بيا با هم بخونيم شعراي عاشقونه
چي ميشه فرداي ما خدا خودش ميدونه
ببين كه من اسيرم
اسير دستاي تو
بدون تو ميميرم
بدون حرفاي تو
تو غربتيم و هيچكس
خبر زما نداره
هركي به فكر خويشه
منم كه غمخوار تو
واي كه چه حالي داره
اين دل پاره پاره
تو سينه گر ميگيره
اگه يارم آروم بياره
تو بهترين دواي درد اين دل شكسته
فقط تويي كليد قفل اين دراي بسته
بيا با هم بخونيم شعراي عاشقونه
چي ميشه فرداي ما خدا خودش ميدونه
....!!!
می خواهم پیش از تو بمیرم
آیا آن که بعد می میرد
آنرا که پیشتر مرده
خواهد یافت ؟
پس برای اطمینان همیشه با تو بودن کاری می کنم
می خواهم که مرا بسوزانند
خاکسترم را در ظرفی بریزند
بر طاقچه ی اتاق تو
آن ظرف را
از شیشه ای شفاف کن
تا درونم را ببینی
می بینی فداکاریم را ؟
از خاک شدن دست می کشم
از گـُل شدن دست می کشم
تا کنار تو باشم
خاکستر می شوم
تا با تو زندگی کنم
آنگاه وقتی تو هم مُردی
می توانی درون شیشه بیائی
تا آنجا با هم زندگی کنیم
خاکستر تو ، خاکستر من
تا اینکه عروسی حواس پرت
و شاید نوه ای بازیگوش
بیرونمان بیاندازد
اما دیگر چنان درهم شده ایم
که حتی اگر ذره ای از ما بردارند
اتم به اتم پیش هم نشسته ایم
با هم به روی زمین پخش می شویم
روزی اگر نَمی بر گیریم
حتماً دو شکوفه خواهیم شد
یکی تو
یکی من
نمی خواهم به این زودی بمیرم
تازه تو آمدی
می خواهم با تو عمری دراز داشته باشم ؛
با تو
مرگ نمی تواند به هراسم افکند
تو تازه ای
تازه ی تازه
مهم نيست چند بهار در کنار هم زندگي کنيم . باور کنيد مهم اين است که يادمان باشد عمرمان کوتاه است در پايان زندگي خيلي از ما خواهيم گفت : کاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب بهم نگاه کنيم و همه ناگفته هاي مهر آميز يک عمر را در چند ثانيه بگوييم اي کاش با خاطره ها زندگي نمي کرديم . پایدار باشید
بعضی اوقات باید چشم ها را بست و فقط شنید و گاهی باید گوش ها را بست و فقط دید . دلخوشی موتور زندگی است . داشتن هدف از ضروریات زندگی است ، به شرطی که منحصر به فرد نباشد . همیشه باید به جلو حرکت کرد اما گاهی نیم نگاهی به پشت سر لازم است . امید تنها میوه ای است که با خشک شدنش تمامی درخت به یک باره می سوزد و خشک می شود . هرچه انسان بزرگ تر و موفق تر باشد دشمنان او نیز بزرگ تر و بیشترند . زمانی که خداوند را در جزء جزء ذرات وجودت حس کردی بدان دعایت مستجاب شده . هیچ لحظه ای با شکوه تر از آن نیست که دل افسرده ای را شاد کنی یا نومیدی را امیدوار سازی .
بطلبید که خواهید یافت

بهترین بخشش آن است که ، منتظر تشکر نباشی .
بهترین عادت آن است که ، همیشه در سلام ، پیش دستی کنی .
بهترین خصلت آن است که ، هیچ کس را نرنجانی .
بهترین خداحافظی آن است که ، حتما سلامی در پی داشته باشد .
بهترین قدردانی آن است که ، در عمل باشد نه بر زبان .
بهترین عشق آن است که ، دو طرفه باشد .
بهترین مجله یا کتاب آن است که ، پس از اتمامش اگر شده ذره ای تو را نسبت به زندگی امیدوارتر و خوشبین تر سازد .
بهترین شغل آن است که ، از انجامش لذت ببری .
بهترین غذا آن است که ، با دل خوش خورده شود .
بهترین پول آن است که ، از راه حلال و با اتکا به خود به دست آورده باشی .
بهترین پدر و همسر آن است که ، خانواده در کنارش احساس امنیت و شادی کنند .
بهترین مادر و همسر آن است که ، تنها بتوانی چند ساعت نبود او را در خانه تحمل کنی نه بیشتر .
بهترین فرزند آن است که ، به او افتخار کنی .
بهترین دوست آن است که ، با او راحت باشی و هر لحظه که بخواهی ، بتوانی حرف دلت را به او بزنی .
بهترین ترانه و آهنگ آن است که ، تو را به یاد خاطره ای خوش بیندازد .
بهترین مسافرت آن است که ، همیشه آرزوی تکرارش را داشته باشی .
بهترین خانه آن است که ، همیشه از آن صدای خنده و شادی بشنوی .
بهترین احساس آن است که ، شادی را در زیر پوستت حس کنی .
بهترین انگیزه آن است که ، تو را به تحرک و تلاش بیشتر وادارد .
بهترین هدف آن است که ، قابل دسترسی باشد .
بهترین هدیه آن است که ، بدون توجه به ارزش آن و با عشق خالص اهدا شود .
بهترین حادثه آن است که ، زندگی تو را متحول سازد .
بهترین خاطره آن است که ، تنها با فکر کردن به آن در عین افسردگی تو را شاد و سرحال سازد .
بهترین منظره آن است که ، صورتی را با اشک شوق ببینی .
بهترین انسان آن است که ، به مصلحت خدا معتقد باشد و بداند آن چه بر او پیش آمده یا پیش خواهد آمد به صلاح اوست و این را فقط خدا می داند و بس ...





باران صبحگاه ندارد صفاي اشك
گوهر به تابناكي و پاكي چو اشك نيست
روشندلي كجاست كه داند بهاي اشك ؟
ماييم و سينه اي كه بود آشناي اشك
گوش مرا ز نغمه ي شادي نصيب نيست
چون جويبار ساخته ام با نواي اشك
از بس كه تن ز آتش حسرت گداخته است
از ديده خون گرم فشانم بجاي اشك
اشك از قفاي دلبر و من از قفاي اشك
ديشب چراغ ديده من تا سپيده سوخت
آتش افتاد بي تو به ماتم سراي اشك
خواب آور است زمزمه جويبارها
در خواب رفته بخت من از هاي هاي اشک
بــهـتــریــن عــطـرهــایــم از نفـسـهــای..
تـــو ســاخــتـــه مــی شــود![]()
مـــن بــــرای لــبـخـنــدت دلتــنـگــم..
و بــرای تـــمــام حــرفــهــایــت![]()
مــن هــرگــز از تــو خــســتــه نمیشــوم..
و هــرگز جــز بــرای تــو زنــدگــی نــکــردم.![]()
نــاجــی شــبـهــای بــی کســی ام خــالــصــانــه
مــی ســتــایـــمـــت!!!!![]()
تـــمــــامـــی احـــســاســــم فــــدای حـــضـــور
پـــاکــــت نـــــازنــیــــن![]()
تــــقــــدیــــــم بـــــه عــشــقــــم....![]()
![]()
![]()
تو صد جان من زار ناتوان انداخت








