
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که
خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام
آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟. بسوی کدام قبله نماز می
گزاری که دیگران نگزارده اند؟
با که گویم غم دل جز تو که غمخوار منی
همه عالم اگرم پشت کند یار منی
دل نبندم به کسی روی نیارم به دری
تا تو رویای منی، تا تو مدد کار منی
راهی کوی توأم قافله سالاری نیست
غم نباشد که تو خود قافله سالار منی
به چمن روی نیارم نرم در گلزار
تو چمن زار من استیّ و تو گلزار منی
دردمندم نه طبیبی نه پرستاری هست
دلخوشم چون تو طبیب و تو پرستار منی
عاشقم سوخته ام هیچ مددکاری نیست
تو مدد کار من ِ عاشق و دلدار منی

وقتی که گر یه کردیم گفتن بچه ای
وقتی خندیدیم گفتن دیوونه ای
وقتی جدی بودیم گفتن مغروری
وقتی شوخی کردیم گفتن سنگین باش
وقتی که حرف زدیم گفتن پرحرفی
وقتی ساکت شدیم گفتن عاشقی
و حالا که عاشقیم میگن گناهه...
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم
پر پروانه شکستن هنر انسان نيست گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم
يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم
طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم گر دلي دارم بدان در دست توست
گر تني دارم بدان سر مست توست گر دلم را بشکني با دست خود
دل نگيرم از توِِِِچون دل هم مست توست 
زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم
اما گریه کردن به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم ؟.
تو به من آموختی که چگونه دوستت داشته باشم
اما به من نیاموختی که چگونه فراموشت کنم


توباشي![]()


دلم خواهد همه سوزم تو باشي
وفا دارم شب و روزم تــــو باشي
دلم خواهد اگر ياري گزينــم
كه با او دل به دل دوزم تو باشي





























باور كن صدامو باور كن صدايي كه تلخ و
خستس باور كن قلبم رو باور كن قلبي كه
كوه اما شكستس باور كن دستام رو باور كن
كه ساقه نوازشه باور كن چشم منو
باور كن كه يك قصيده خواهشه وسوسه
عاشق شدن التهاب لحظه هامه حسرت
فرياد كردنه اسم كسي با صدامه اسم تو
هر اسمي كه هست مثل غزل چه
عاشقانس پر وسوسه مثل سفر مثل غربت
صادقانس باور كن اسمم رو باور كن من
فصل بارون برگم مترود باغ و گل و شبنم درختم
درخت خشكي تو دست تگرگم باور
كن هميشه باوركن كه من به عشق
امشب دلم بد جوری برایت تنگ شده
و دو چشمانم که فقط وقتی تو را می بینند
نورانی و براق می شوند.
خواب نمی آید.
امشب دوست دارم که تو بیایی
و دستان مهربانت را روی دستم بگذاری
و بگویی که چقدر دوستم داری.
امشب دوست دارم با تمام وجود فریاد بزنم و بگویم که چقدر دوستت دارم.
زندگی کردن بی تو رنگی از خوشبختی ندارد
و فقط وقتی که تو هستی دلم کمی آرام می شود .
وقتی تو در کنارم هستی
انگار دیگر هیچ آرزویی جز تو ندارم.
قلب رئوف و مهربان من فقط وجود تو را می خواهد ،
چون فقط تو در آن جای داری.
ای زیباترین و بهترین عشق
و ای پاک ترین وجود هستی.
من نیلوفرم، یه عاشق دلسوخته ، یه بی قرار عشق ،
یه تنها ، که از عشقش دور مونده و می دونه که هیچ وقت بهش نمی رسه
می دونه که اونا مثل دوتا خط موازین که هیچ وقت بهم نمی رسن اونا فقط هم مسیرن ، فقط هم مسیر.
به امید روزی که همه ی خط های موازی بهم برسن و دستای همدیگرو بگیرن
من فقط به امید اون روز زنده ام و نفس میکشم ، فقط به امید اون روز .
این وبلاگم تقدیم می کنم به عزیز ترین عزیزی که برایم عزیز است
به عشقم ،به کسی که منو اسیر خودش کرده
اسیر مهربونیاش، صداقتش ، بی ریا بودنش ، آره من اسیر عشقش شدم
ولی نمی تونم بگم که اسیر نگاش شدم ... چون هیچ وقت چشماشو ندیدم.
نمی تونم بگم که اسیر خنده هاش شدم...چون هیچ وقت خنده هاشو ندیدم.
آره من ندیدمش ، ولی اسیرش شدم ، من ندیده عاشقش شدم.
و تنها آرزوم اینه که یه روزی بتونم ببینمش. خدایا یعنی اون روز می رسه؟
![]()
به نام تک پرستوی جزیره عشق ![]()
![]()

دلم برايت تنگ شده دوست دارم اينجا در کنارم باشي
ولي افسوس
افسوس و صد افسوس که معلوم نیست تو را خواهم ديد یا نه
افسوس که بايد در آتش عشقت بسوزم
افسوس که هيچ کس صداي ناله ي مرا نمي شنود
که بي تو چه مي کشم
افسوس که تنها همدمم بالينم است
پلکهاي مرطوب مرا باور کن اين باران نيست که مي بارد صداي خسته ي من
است که از چشمانم بيرون مي ريزند .



زندگی به من آموخت :
آنان که خم نمیشوند روزی میشکنند.
گل من گريه مكن
كه در آينه ي اشك تو غم من پيداست
قطره ي اشك تو داند كه غم من درياست
گل من گريه مكن
سخن از اشك مخواه
كه سكوتت گوياست
از نگه كردنت احوال تو را مي دانم
دل غربت زده ات
بي نوايي تنهاست
من و تو مي دانيم
چه غمي در دل ماست
گل من گريه مكن
اشك تو صاعقه است
تو به هر شعله ي چشمان ترم مي سوزي
بيش از اين گريه مكن
كه بدين غمزدگي بيشترم مي سوزي
من چو مرغ قفسم
تو در اين كنج قفس بال و پرم مي سوزي
گل من گريه مكن
كه در آيينه ي اشك تو غم من پيداست
قطره ي اشك تو داند كه غم من درياست
دل به اميد ببند
نا اميدي كفرست
چشم ما بر فرداست
ز تبسم مگريز
در دندان تو در غنچه ي لب زيباست
گل من گريه مكن




ما ايرانيان در سرزمين آيينهاى پر رمز و راز ريشه داريم، آيينهايى كه در پس چهره خود جهانى از رازهاى سرزمينى كه در آن زاده شدهاند پنهان كردهاند و حتى تغييرات اجتماعى و سياسى كه ايران از سر گذرانده است، گاه محسوس و گاه ناديدنی، در شكل و محتواى اين مراسم خود را نشان مىدهد. اما آنچه در همه فرهنگها و جوامع بر سر آداب و رسوم آمده نتيجه دگرگونىهاى اجتماعى نبودهاست.
شب يلدا، درازترين شب سال و يكي از بزرگترين جشن هاي ايرانيان است. ايرانيان همواره شيفته شادي و جشن بوده اند و اين جشن ها را با روشنايي و نور مي آراستند. آنها خورشيد را نماد نيكي مي دانستند و در جشن هايشان آن را ستايش مي كردند. در درازترين و تيره ترين شب سال، ستايش خورشيد نماد ديگري مي یابد. مردمان سرزمين ايران با بيدار ماندن، طلوع خورشيد و سپيده دم را انتظار مي كشند تا خود شاهد دميدن خورشيد باشند و آن را ستايش كنند. خوردن خوراكي ها و مراسم ديگر در اين شب بهانه اي است براي بيدار ماندن يكي از دلايل گرفتن جشن دراين شب زاده شدن ايزدمهر است.
بد نیست بعلت نزدیکی کریسمس ارتبط این روز به مسیحیان را هم بیان کنم
ظاهرا پس از مسيحي شدن روميان، سيصد سال بعد از تولد عيسي مسيح، کليسا جشن تولد مهر را به عنوان زادروز عيسي پذيرفت، زيرا، موقع تولد او دقيقا معلوم نبود. ازين روست که تا امروز بابانوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر مي شود و درخت سرو و ستاره بالاي آن هم يادگار مهري هاست،
جالب اين است که يلدا کلمه ايست سرياني به معناي تولد و به گفته ابوريحان آن را شب زادن ترجمه کرده اند.
همچنين گفته ميشود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت،در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي ،روز ?? دسامبر به عنوان تولد ميترا جشن گرفته ميشد.ولي پس از قرن چهارم A.D در پي اشتباهات محاسباتي اين روز به ?? دسامبر انتقال يافت و در آن زمان مسيحيان روز ? ژانويه را روز تولد مسيح جشن مي گرفتند.اما با گسترش مسيحيت در آن زمان به دليل اينکه نمي توانستند مردم را از برپاداشتن اين جشن منع کنند بنابراين روز کريسمس را به روز ?? دسامبر جابه جا کردند.
آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل مخصوص ، هندوانه، انار و شيريني و ميوه هاي گوناگون است که همه جنبه نمادي دارند و نشانه برکت، تندرستي، فراواني و شادکامي هستند. در اين شب هم مثل جشن تيرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روي پوکي و يا پري آن، آينده گويي مي کنند.
بر گرفته از کتاب " ديدي نو از آييني کهن " نوشته دکتر فرهنگ مهر و "گاهشماري و جشنهاي ايران باستان" نوشته هاشم رازي




