تبليغاتX
گل نیلوفری من
کسی که مثل هیچکس نیست



 

 

موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت 5:20 توسط نیلو |


عاشقا خیلی غریب و بی کسن

الان مدتهاست ندیدمت

خیلی وقته صداتم نشنیدم

می دونم که بی من راهت شدی

می دونم بی من آزاد شدی

می خوام اما دوباره پیش باشی

مرهمی واسه این زخمای دلم باشی

آخه بی تو غریبم ، بی کسم

آخه من بی تو شکستم ، خسته ام

نازنین بیا تو پیش من بمون

واسه این دلخسته بازم تو بخون

بخون اون شعر قدیم عاشقی

بخون اون درد دلهای بی کسی

 

درد ما درمون نداره ای خدا

تو برس به داد دل ما

عاشقا جز تو کسی رو ندارن

عاشقا خیلی غریب و بی کسن

 


موضوع : عکسهای عاشقانه
| +| نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 و ساعت 17:45 توسط نیلو |


دوستت دارم همیشه

 

دوستت دارم همیشه

 

زندگی بی تو نمی شه ؟

 

اسم قشنگه تو هم

 

 تو خاطرمه همیشه

 

دستای گرم تو هه

 

تو دستای سرد م

 

اگه شده تا آخر

 

به دنبالت می گردم

 

می خوام بگم کجایی؟؟؟

 

دلم برات تنگ شده

 

قلب قشنگ تو هم

 

انگاری از سنگ شده؟

 

یادم میاد کنارم

 

گفتی به من چه زارم

 

با من باشی هرمی

 

نمی خوای پیشم بمونی!

 

دلم شکست این هوا

 

اندازه یه دریا

 

روی لبهای خشک تو

 

خنده ی تلخی رها

 

رفتی تو بی بهونه

 

به رسم این زمونه

 

چشمای خیس من هم نبود برات نشونه

 

یه عالمه گریه کردم

 

شاید دلت بسوزه

 

دعا زیاد می کردم

 

شاید پیشم بمونی

 

اما نموندی نازنین

 

رفتی کنار پنجره

 

عکسا و یادگاری رو

 

دادی به باد تا ببره

 

دستت می لرزید اما

 

خنده روی لبات بود

 

رفتنتو داد می زد

 

دلت هنوز با هام بود

 

پس چرا ای عزیزم

 

پیشم نموندی حالا

 

قدم می زدیم هر دو

 

شبا کنار دریا

 

خورشید تو آسمون

 

می کرد طلوع برامون

 

تابستون گرم هم

 

می شد برات زمستون

 

اما تو رفتی آروم

 

مثل باد بهاری

 

با رفتنت قلبمو

 

داری با خودت کجا می بری

 

حالا که قلب قشنگت

 

جایی واسه من نداره

 

اگه یهو بر گشتی

 

در ها رو بسته دیدی

 

به کنار بارون

 

خودت رو تنها دیدی

 

یا کنار پنجره

 

عکساتو پاره دیدی

 

بدون که تو قلب من

 

خودت رو مرده دیدی

 

برای من تو مردی

 

توی فصل زمستون

 

شاید خدای دانا

 

راهت رو کنه آسون


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 21:36 توسط نیلو |


غرور

پرسید به خاطر کی زنده هستی ؟با این که دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم و بگم به خاطر تو ...گفتم :به خاطر هیچ کس .

پرسید به پس به خاطر چی زنده ای ؟ با اینکه دلم داد می زد به خاطر تو با یک بغض غمگین گفتم : به خاطر هیچ چیز .

از او  پرسیدم تو به خاطر کی  زنده هستی ؟ در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود گفت : به خاطر کسی که به خاطر هیچ کس زنده است.


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385 و ساعت 19:38 توسط نیلو |


هیچ وقت

هیچ وقت نشد بهت بگم که من چقدر دوست دارم

نشد یه روز بهت بگم که من فقط تو  رو دارم

روزا با تو بیدار میشم شبا با تو به خواب میرم

هیچ وقت نشد نفهمیدی که بی تو دنیا ندارم

میگن شعرای عاشق یه دنیا شعر و قصه ست

اما چرا عزیزم چشام لبریز غصه است

میگن گل شقایق نشون داغ عشق

من از نگاه داغت شدم باغ شقایق

میگن اشکای عاشق پیش خدا خیلی عزیزه

نمی دونم تا کی باید بریزه بریزه بریزه

میگن تو این زمونه عشقا همه دروغه

عاشق نبوده حتما اونکه اینارو گفته

آخر دلم پی نگاهت شد ابر پاره پاره


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1385 و ساعت 17:1 توسط نیلو |