بی همگان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود
داغ تو دارد این دلم ، جای دگر نمی شود
بی تو برای شاعری واژه خبر نمی شود
بغض دوباره دیدن ات هست و بدر نمی شود
فکر رسیدن به تو ، فکر رسیدن به من
از تو به خود رسیده ام اینکه سفر نمی شود
بی همگان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود
داغ تو دارد این دلم ، جای دگر نمی شود
دلم اگر به دست تو به نیزه ای نشان شود
برای زخم نیزه ات سینه سپر نمی شود
صبوری و تحمل ات همیشه پشت شیشه ها
پنجره جز به بغض تو ابری و تر نمی شود
بی همگان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود
داغ تو دارد این دلم ، جای دگر نمی شود
صبور خوب خانگی ، شریک ضجه های من
خنده خسته بودنم زنگ خطر نمی شود
حادثه یکی شدن حادثه ای ساده نبود
مرد تو جز تو از کسی ، زیر و زبر نمی شود
به فکر سر سپردنم به اعتماد شانه ات
گریه بخشایش من که بی ثمر نمی شود
همیشگی ترین من ، لاله نازنین من
بیا که جز به رنگ تو ، دگر سحر نمی شود
بی همگان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود
داغ تو دارد این دلم ، جای دگر نمی شود
برای خواب معصومانه عشق کمک کن بستری از گل بسازیم
برای کوچ شب این دام وحشت کمک با تن هم پل بسازیم
کمک کن سایبونی از ترانه برای خواب ابریشم بسازیم
کمک کن با کلام عاشقانه برای سقف شب مرهم بسازیم
بزار قسمت کنیم تنهاییمون و میون سفره شب تو با من
بزار بین من وتو دستهای ما پلی باشه واسه از خود گذشتن
تو رو میشناسم ای شبگرد عاشق تو با اسم شب من آشنایی
از اندوه تو وچشم تو پیداست که از ایل وتبار عاشقایی
تو رو می شناسم ای سردر گریبون غریبگی نکن با هقهق من
تن شکستت وبسپار بدست نوازشهای دست عاشق من
بدنبال کدوم حرف وکلامی سکوت گفتن تموم حرفهات
تو رو از تپش قلبت شناختم تو قلبت،قلب عاشقهای دنیاست
تو با تن پوشی از گلبرگ وبوسه من وبه جشن نورو آیینه بردی
چرا از سایه های شب بترسم تو خورشید وبدست من سپردی
کمک کن جاده های مه گرفته من مسافر واز تو نگیرن
کمک کن تا کبوتر های عاشق به یخ بستگی شاخه نمیرن
کمک کن از مسافرهای عاشق سراغ مهربونی رو بگیرم
کمک کن تا برای هم بمونیم کمک کن تا برای هم بمیریم
بزار قسمت کنیم ....
کنار سیب و رازقی نشسته عطر عاشقی
من از تبار خستی بی خبر از دلبستگی
عاشقممممم
حرف شدم صدا شدی شاه شدم گدا شدی
شعر شدم قلم شدی عشق شدم تو غم شدی
نیلوی من،دریای من،آسوده در رویای من
این لحظه در هوای تو گم شده در صدای تو
من عاشقم،مجنون تو گم گشته در بارون تو
مجنون نیلو بی خبر در کوچه های در به در
مست و پریشون و خراب هر آرزو نقش بر آب
شاید که روزی عاقبت اروم بگیرم در دلت
کنار هر ستاره ای نشسته ابرپاره ای
من از تبار سادگی بی خبر از دلدادگی
عاشقممممم
ماه شدم ابر شدی اشک شدم صبر شدی
برف شدم آب شدی قصه شدم خواب شدی
نیلوی من،دریای من،آسوده در رویای من
این لحظه در هوای تو گمشده در صدای تو
من عاشقم ،مجنون تو گمشگشته در بارون تو
مجنون نیلو بی خبر در کوچه های در به در
مست و پریشون و خراب هر آرزو نقش بر آب
شاید که روزی عاقبت اروم بگیرم در دلت
کی مهربونیتو،گرفت
از من غرقابه درد
کی دستای عزیزتو
تبر برای ساقه کرد
کینه رو کی یاد تو داد
تو هم شدی مثل همه
از تن گرم عاشقت
کی ساخته یه مجسمه
نمیشه باورم تویی
نه اینکه چشمای تو نیست
تو طاقتت نبود منو
ببینی با چشمای خیس
قد تموم درد من
تو داشتی کهنه مرهمی
دیروز بودی مرگ غم
امروز تولد غمی
از لب قصه ساز تو
سخته که باورم بشه
تو همون عاشق منی


