تبليغاتX
گل نیلوفری من
کسی که مثل هیچکس نیست



سلام من به تو یار قدیمی

سلام من به تو یار قدیمی

منم همون هوادار قدیمی

هنوز همون خراباتی و مستم

ولی بی تو سبوی می شکستم

همه تشنه لبیم ساقی کجایی

گرفتار شبیم ساقی کجایی

اگه سبو شکست عمر تو باقی

که اعتبار می تویی تو ساقی

اگه میکده امروز شده خونه تزویر

وای شده خونه تزویر

تو محراب دل ما

تویی تو مرشد و پیر

همه به جرم مستی سر دار ملامت


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 22:44 توسط نیلو |


اما خبر نداشتی

شوق سفر نداشتی قصد گذر نداشتی
من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی اما خبر نداشتی

رفتیو توی قلبم یادتو جا گذاشتی
روی تموم حرفات یکدفه پا گذاشتی یکدفه پا گذاشتی

بی تو کدوم ستاره پا به شبم بذاره
ابر کدوم آسمون رو تشنگیم بباره

بی تو چی مونده با من جز یه صدای خسته
جز یه نگاه خاموش جز یه دل شکسته

بال و پرم بودی خبر نداشتی
تاج سرم بودی خبر نداشتی
سایه به سایه هر طرف که بودم
همسفرم بودی خبر نداشتی

پر زدی و ندیدی بال سفر نداشتم
گفتی رها شو اما من دیگه پر نداشتم

کوه غمو رو شونم دیدی و ور نداشتی
من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی اما خبر نداشتی


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387 و ساعت 21:58 توسط نیلو |


دلم گرفت از آسمون،

امشب از اون شباست که من، دوباره دیوونه بشم
تو مستی و بیخبری اسیر میخونه بشم
امشب از اون شباست که من، دلم میخواد داد بزنم
تو شهر این غریبه ها، دردمو فریاد بزنم

دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون
تو زندگی چقدر غمه، دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی، تلخه بهت هرچی بگم
من به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم
دست رفاقت نمیدم، دست رفاقت نمیدم

از این همه دربدری، تو قلب من قیامته
چه فایده داره زندگی؟ این قصه های طاقته
از این همه دربدری، بلب رسیده جون من
به داد من نمیرسه خدای آسمون من

دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون
تو زندگی چقدر غمه، دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی، تلخه بهت هرچی بگم
من به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم

دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون
تو زندگیم چقدر غمه، دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی، تلخه بهت هرچی بگم

دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون
تو زندگیم چقدر غمه، دلم گرفته از همه


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387 و ساعت 17:19 توسط نیلو |


بی همگان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود

بی همگان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود
داغ تو دارد این دلم ، جای دگر نمی شود
بی تو برای شاعری واژه خبر نمی شود
بغض دوباره دیدن ات هست و بدر نمی شود

فکر رسیدن به تو ، فکر رسیدن به من
از تو به خود رسیده ام اینکه سفر نمی شود
بی همگان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود
داغ تو دارد این دلم ، جای دگر نمی شود

دلم اگر به دست تو به نیزه ای نشان شود
برای زخم نیزه ات سینه سپر نمی شود
صبوری و تحمل ات همیشه پشت شیشه ها
پنجره جز به بغض تو ابری و تر نمی شود

بی همگان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود
داغ تو دارد این دلم ، جای دگر نمی شود

صبور خوب خانگی ، شریک ضجه های من
خنده خسته بودنم زنگ خطر نمی شود
حادثه یکی شدن حادثه ای ساده نبود
مرد تو جز تو از کسی ، زیر و زبر نمی شود

به فکر سر سپردنم به اعتماد شانه ات
گریه بخشایش من که بی ثمر نمی شود
همیشگی ترین من ، لاله نازنین من
بیا که جز به رنگ تو ، دگر سحر نمی شود

بی همگان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود
داغ تو دارد این دلم ، جای دگر نمی شود


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 و ساعت 13:53 توسط نیلو |


کمک کن ...

برای خواب معصومانه عشق کمک کن بستری از گل بسازیم

برای کوچ شب این دام وحشت کمک با تن هم پل بسازیم

کمک کن سایبونی از ترانه برای خواب ابریشم بسازیم

کمک کن با کلام عاشقانه برای سقف شب مرهم بسازیم

بزار قسمت کنیم تنهاییمون و میون سفره شب تو با من

بزار بین من وتو دستهای ما پلی باشه واسه از خود گذشتن

تو رو میشناسم ای شبگرد عاشق تو با اسم شب من آشنایی

از اندوه تو وچشم تو پیداست که از ایل وتبار عاشقایی

تو رو می شناسم ای سردر گریبون غریبگی نکن با هقهق من

تن شکستت وبسپار بدست نوازشهای دست عاشق من

بدنبال کدوم حرف وکلامی سکوت گفتن تموم حرفهات

تو رو از تپش قلبت شناختم تو قلبت،قلب عاشقهای دنیاست

تو با تن پوشی از گلبرگ وبوسه من وبه جشن نورو آیینه بردی

چرا از سایه های شب بترسم تو خورشید وبدست من سپردی

کمک کن جاده های مه گرفته من مسافر واز تو نگیرن

کمک کن تا کبوتر های عاشق به یخ بستگی شاخه نمیرن

کمک کن از مسافرهای عاشق سراغ مهربونی رو بگیرم

کمک کن تا برای هم بمونیم کمک کن تا برای هم بمیریم

بزار قسمت کنیم ....


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 14:3 توسط نیلو |


عاشقممممم

کنار سیب و رازقی             نشسته عطر عاشقی
من از تبار خستی              بی خبر از دلبستگی
        عاشقممممم
حرف شدم صدا شدی               شاه شدم گدا شدی
شعر شدم قلم شدی          عشق شدم تو غم شدی
نیلوی من،دریای من،آسوده در رویای من 
این لحظه در هوای تو           گم شده در صدای تو
من عاشقم،مجنون تو          گم گشته در بارون تو
مجنون نیلو بی خبر       در کوچه های در به در
مست و پریشون و خراب          هر آرزو نقش بر آب
شاید که روزی عاقبت            اروم بگیرم در دلت
کنار هر ستاره ای              نشسته ابرپاره ای
من از تبار سادگی            بی خبر از دلدادگی
        عاشقممممم
ماه شدم ابر شدی           اشک شدم صبر شدی
برف شدم آب شدی          قصه شدم خواب شدی
نیلوی من،دریای من،آسوده در رویای من
این لحظه در هوای تو            گمشده در صدای تو
من عاشقم ،مجنون تو         گمشگشته در بارون تو
مجنون نیلو بی خبر       در کوچه های در به در
مست و پریشون و خراب          هر آرزو نقش بر آب
شاید که روزی عاقبت            اروم بگیرم در دلت       
 


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 و ساعت 8:50 توسط نیلو |


مجسمه

کی مهربونیتو،گرفت
از من غرقابه درد
کی دستای عزیزتو
تبر برای ساقه کرد
کینه رو کی یاد تو داد
تو هم شدی مثل همه
از تن گرم عاشقت
کی ساخته یه مجسمه
نمیشه باورم تویی
نه اینکه چشمای تو نیست
تو طاقتت نبود منو
ببینی با چشمای خیس
قد تموم درد من
تو داشتی کهنه مرهمی
دیروز بودی مرگ غم
امروز تولد غمی
از لب قصه ساز تو
سخته که باورم بشه
تو همون عاشق منی


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387 و ساعت 14:30 توسط نیلو |


برای تو ، من عاشقانه می میرم

نگاه کن من چه بی پروا، چه بی پروا
به مرز قصه های کهنه می تازم
نگاه کن با چه سرسختی تو این سرما
برای عشق یه فصل تازه می سازم
یه فصل پاک، یه فصل امن و بی وحشت
برای تو که یک گلبرگ زودرنجی
یه فصل گرم و راحت زیر پوست من
برای تو که باارزش ترین گنجی
نگاه کن من به عشق تو چه لیلا وار
تن یخ بسته ی پروازو می بوسم
بیا گرم کن منو با سرخی رگ هات
من اون رگ های پر آوازو می بوسم
تو رو می بوسم ای پاکیزه ی عریان
تو روپاکیزه مثل مخمل قرآن
طلوع کن من حرارت از تو می گیرم
ظهور کن من شهامت از تو می گیرم
بیا ، هیچ کس مثل من و تو عاشق نیست
مثل ما عاشق و همسایه و همدم
بیا ، از شیشهء سخت و بلند عشق
مثل ارابه ی نور رد بشیم با هم
نگاه کن ، من چه شبنم وار، چه شبنم وار
به استقبال دستای خزون می رم
هراسم نیست از این سرمای ویران گر
برای تو ، من عاشقانه می میرم


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 و ساعت 13:48 توسط نیلو |


این بود قول و قرارمون

یه شب خوب تو آسمون ، یه ستاره ی چشمک زنون 

خندید و گفت : کنارتم تا آخرش ، تا پای جون

ستاره ی قشنگی بود ، آروم و ناز و مهربون 

ستاره شد عشق من و منم شدم عاشق اون 

اما زیاد طول نکشید عشق من و ستاره جون

ماه اومد و ستاره رو دزدید و برد  نامهربون

ستاره رفت و من شدم بی هم زبون 

حالا شبا به یاد اون چشم می دوزم به آسمون 

دلم میخواد داد بزنم ... این بود قول و قرارمون ؟


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 و ساعت 4:59 توسط نیلو |


تو رو میخوام

من بهاران را نخواهم من بهاری چون تو دارم

پهنه ی دشتی ز وحشی لاله ی پر خون نخواهم

من گلی همچون تو دارم

 اشتیاق وصل را با دیگری هرگز نخواهم

چونکه امید تو دارم

 چشم شهلای پر از افسون نخواهم

 بلکه خود افسونگری همچون تو دارم

خنجری آغشته با خون را چه خواهم؟

 چونکه ابروی تو دارم

 من خروش آبشاران را نخواهم

چون که گیسوی تو دارم

 آسمانی پر ستاره را نخواهم

چونکه مه روی تو دارم

 من بهاران را نخواهم من بهاری چون تو دارم


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:57 توسط نیلو |


من اون ماهو دادم به تو یادگاری

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گل وار به پایم شکستی
قلم زد نگاهت به نقش آفرینی
که صورتگری را نبود این چنینی
پریزاد عشقو مه آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی
تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی
همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت
گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب
در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به یادت شکستم
تو از این شکستن خبرداری یا نه
هنوز شور عشقو به سر داری یا نه
تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی
همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:45 توسط نیلو |


چیزهایی که نگفتم

چیزهایی که نگفتم

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست،
نگفتم:«عزیزم،این کار را نکن.»
نگفتم:«برگرد و یکبار دیگر به من فرصت بده.»
وقتی پرسید دوسش دارم یا نه،
رویم را برگرداندم.
حالا او رفته،و من
تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم.
نگفتم:«عزیزم،متأسفم،چون من هم مقصر بودم.»
نگفتم:«اختلاف ها را کنار بگذاریم،
چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است.»
گفتم:«اگر راهت را انتخاب کرده ای،من آن را سد نخواهم کرد.»
حالا او رفته،و من
تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم.
او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم.
نگفتم:«اگر تو نباشی زندگی ام بی معنا خواهد بود.»
فکر کردم از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد.
اما حالا،تنها کاری که می کنم
گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم.
نگفتم:«بارانی ات را درآر...
قهوه درست می کنم و با هم حرف می زنیم.»
نگفتم:«جاده ی بیرون خانه
طولانی و خلوت و بی انتهاست.»
گفتم:«خدانگهدار،موفق باشی،خدا به همراهت.»
او رفت و مرا تنها گذاشت
تا با تمام آن چیزهایی که نگفتم زندگی کنم.


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 و ساعت 13:39 توسط نیلو |


مادرم روزت مبارک

مادرم  بشكن ! تا نشكني .

 

 

مادرم بشكن !  به كسي محتاج نباش . هرچند كه تا به حال هم نبودي . حتي  به همان پدرم كه حال جسم پوسیده اش در گوري سرد و تاريك خفته است .

مادرم بشكن ! بشكن و گوشه اي از دست رنج ات را به ياد  پدر، شبهاي جمعه نيم كيلو خرما بخر . خرمايي ارزان . از همانهايي كه پدر خيلي دوست داشت . آن را ببر، داخل شلوغ بازار بين زن و مرد ها  ، دخترها ، بچه هاي  سرچهاررا ه نذر كن . تمام  نيم  كيلو خرما را نذر كن  تا همه بخورند    و  براي شادي روح  پدر كه  در زير خروارها  خاك ، و سنگ  قبري  ترك خورده  خوابيده است .    فاتحه بخوانند . شايد  كه از عذابهای  قبر خلاصي  يابد . عذابهايي  كه تنها باعث اش فحش دادن ، زور گفتن به تو و كتك زدن تو بود .

مادرم بشكن ! تمام بدي هاي پدرم را عاشقانه  و مظلومانه فراموش كن  . آنقدر برايش خرما نذر كن و نذر كن تا روح اش آرام بگيرد . روحي معذب و خسته كه اكنون در سر گذر عالم برزخ نشسته است .

مادرم بشكن ! به هيچ كس محتاج نباش . حتي به من و حتي به ، و غيره كه حتي حال نوشتن نام هايشان را ندارم .


مادرم بشكن ! باور كن كه هيچ كس به فكر تو و به ياد تو نيست .  فقط  به خاطر اينكه تو  يك غريبي ، يك زني ، .

مادرم بشكن ! بشكن كه روزي ِ  ثروتمندان در دست تو و امثال توست . اگر تو نشكني چگونه صاحب كارهايت پولدار شوند . چگونه  ماشين بخرند ، ويلا بخرند و در آخر چگونه چندين زن بگيرند .

مادرم بشكن ! انبر آهنی سياه و بي رحم ات را بردار و پسته ها را با آن بشكن . درست مثل خودت كه روز به روز مي شكني . اما بی صدا .

مادرم بشكن ! به همه چيز بي توجه باش . حتي به اشكهاي شور و گرم من كه در هنگام نوشتن اين زخمها و دردهایت مي چكد . حتي، به زندگي برابر اجتماعي ، به دموكراسي ،  به عدالت .

مادرم بشكن !  فهميده  يا  نفهميده لبخندي تمسخر آميز بزن  بر تمام شعارها ، شعورها  و همة  ايدئولژيها

و تئوريها كه حامي ضعیفان و فقيران است .

مادرم بشكن ! بشكن پسته ات را و بخوان نماز هميشگي ات را با همان گريه هاي هميشگي ات . كه خدا تو را با انبر پسته  و پسته هايت دوست دارد . بشكن مادرم . بشكن بشكن بشكن تا نشكني .

ببين مادرم ! چطور مرا هم شكستي ...

مادر ..........همیشه با من باش............مادر


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 و ساعت 8:29 توسط نیلو |


چرا عاشق را محکوم می کنیم؟

اگر تار بودم آهنگ دوستت دارم را برایت مینواختم

اگر بهاربودم شکوفه ها رابرایت تقدیم میکردم

اگر باران بودم آن قدر می باریدم تا غبار غم ها رااز دلت بزدایم

ولی افسوس که نه تارم نه بهارم نه بارانم ولی هرچه هستم با تمام وجود فریاد میزنم دوستت دارم

می خوام برات بمیرم


موضوع : عکسهای عاشقانه
| +| نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 13:23 توسط نیلو |


mkmgolden

باز با هربارش باران دلم پر می زند

دل به شهر عشق وعاشق پیشگی سر می زند

رنگ رویایی آن شبهای نازوبوسه ها

دردلم چون مرغ دل خسته چه پرپرمی زند

آه ای دستان گرم وعاشق وویرانه گر

گوی احساس جدایی بردلم در می زند

پس چرا دربین باغ وبستانهاای عزیز

خار تنهایی به من پیوسته خنجر می زند

دیگرآن سرمستی وشور وشعفهامان کجاست؟

mamaniye parniyan

زنگ این بشکسته دل هم رو به احمر میزند


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386 و ساعت 11:20 توسط نیلو |


بیش از این می توان خاموش ماند

سرگردان و تنها در ميان سکوت مبهم خيال بر ديوار خاطرات تکيه زده ام . ديرگاهيست که قفل پنجره اميد را در کوره راه اميد هاي نا تمام دلم جا گذاشته ام . چقدر تلخ است لحظه ايي در ميان اشک و آه چقدر روحم طوفاني و تاريک است وقتي تمام ابرها در من ميبارد . تو مي گويي کدامين زمستان در چشمانم نشسته که اين چنين تلخ مي گريم . نگاه کن! نگاه کن آسمان را..... چقدر آبي است چون تمام ابرهاي دنيا را به من داده تا چشمانم ببارد درد زمستان را.....

امروز آسمان هم گریست برای من...در روز من...در روز مرگ من هم ببار تا آنهایی که نمی گریند معلوم نشوند...

 

در اين جهان لا يتناهي

آيا، به بيگناهي ماهي

( بغضم نمي گذارد، تا حرف خويش را

از تنگناي سينه بر آرم ! )

گر اين تپنده در قفس پنجه هاي تو

اين قلب بر جهنده

آه، اين هنوز زنده لرزنده

اينجا، كنار تابه !

در كام تان گواراست ؛

حرفي دگر ندارم ! ...

 

چه جاي ماه ،

كه حتي شعاع فانوسي

درين سياهي جاويد كورسو نزند

به جز قدمهاي عابران ملول

صداي پاي كسي

سكوت مرتعش شهر را نمي شكند

 

به هيچ كوي و گذر

صداي خنده مستانه اي نمي پيچد

 

كجا رها كنم  اين بار غم كه بر دوش است ؟

چرا ميكده آفتاب خاموش است !


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 8:18 توسط نیلو |


من مرگ می خواهم

 " من مرگ می خواهم "

 

 

چقدر گنگ است نفس کشیدن

روزهای بی اتفاق را شمردن

امید را به تابوت ثانیه ها بخشیدن

خاطره ها را به خاک سپردن

...

اینروزها چقدر آیینه ها با من غریبه اند

صورتم را خاکستر هزار مرگ پوشانده است

شب هایم پر از صدای شوم جغدان

و خواب هایم همه کابوس اجساد حلق آویز

چقدر با من غریبه اند خدایان

نفرین کدام خداست این باران سرد

تنم می لرزد

دست از روی گلویم بر دار

من هوای تازه می خواهم

دست روی دهانم بگذار

من مرگ می خواهم .


موضوع : عکسهای عاشقانه
| +| نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 و ساعت 10:50 توسط نیلو |


تازه شده یک دقیقه

تازه شده یک دقیقه


تازه تو رفتی از پیشم


ولی هنوز عطر نگات


مونده رو چشم ِ خیس من

؛
هنوز صدات تو گوشمه


داری باهام حرف می زنی


می گم بهت بمون ، بازم


می ری و تنهام می ذاری

،
آره ، آره ، بازم می گم


ترسی ندارم از کسی


خدا خودش خوب می دونه


برام تو تنها نفسی ؛


می گم هنوز توی دلم


خدا باز آبروم نره !


مواظبم باش ، نکنه


بباره چشمام دوباره ؛


خدا کمک این دفعه


بچرخه خوب این زبونم


می خوام بگم دوسش دارم


توی چشاش نگاه کنم

؛
بازم می لرزه این تنم


وقتی که وای میسّی باهام(جلوم)


هر چی قرار بود که بگم


بازم می خشکه رو لبام ؛


داره صدا داد می زنه


کجایی تو!، بیا بیرون


میپَّرم از خواب نگات


هیچی نمونده جز جنون ؛


دردِ بی درومن ِ دیگه ...


نیستی ، هَمَش دل می گیره


جای خالی توعکسمُ


هیچ گلی که نمی گیره ...


موضوع : عکسهای عاشقانه
| +| نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 و ساعت 14:42 توسط نیلو |


عشق تو يك اتفاق ساده نيست

در خيالت مثل من پرواز كن تو خود عشقي مرا آغاز كن

 سرزمين

 آرزوهايت كجاست امدم در را به رويم باز كن با من از

 بارون و از

 شبنم بگو عشق را با قلب من دمساز كن عشق تو يك

 اتفاق

 ساده نيست با نگاهت باز هم اعجاز كن

 

ميدونم برات عجيبه اين همه اصرار و خواهش


اين همه خواستن دستات بدون حتی نوازش


ميدونم كه غم نداره واسه تو گريه ي دردم


ميگذري از من و ميري اما باز من برميگردم


ميدونم برات عجيبه من با اون همه غرورم


پيش همه ي بديهات چه جوري بازهم صبورم


ميدونم واسه ات سواله كه چرا پيشت حقيرم


دور ميشي منو نبيني باز سراغتو ميگيرم


ميدوني چرا هميشه من بدهكار تو ميشم


وقتي نيستي هم يه جوري با خيالت راضي ميشم


ميدوني واسه چي از تو من ميبينم و ميخنده


تا نبيني گريه هامو هردو چشمامو ميبنده


چاره اي جزو اين ندارم آخه خون شدي تو رگهام


ميميرم اگه نباشي بي تو من بدجوري تنهام


ميدونم يه روز ميفهمي روزي كه دنيا را گشتي


من چه جوري تو را خواستم تو چه جور ازم گذشتي

 


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 و ساعت 18:36 توسط نیلو |


خداحافظ داداشی جونم

خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که، بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که، منو از چشم تو میدید؛
اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت ساده ست
نه اینکه میشه باور کرد، دوباره آخر جاده ست؛
خداحافظ واسه اینکه، نبندی دل به رویاها
بدونی با تو و بی تو، همینه رسم این دنیا

 bye kissbye kiss


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 و ساعت 8:32 توسط نیلو |


قرارمون یادت نره

قرارمون رو بال شب اون ور پل بی عبور

کنار رودی که میره تا شهر نور 

تو کوچه پس کوچه ها گلایه هاتو جا بذار

یادت نره بوسه هاتو همرات بیار

 bonne journée

قرارمون رو بال شب اون ور پل بی عبور

کنار رودی که میره تا شهر نور 

تو کوچه پس کوچه ها گلایه هاتو جا بذار

یادت نره بوسه هاتو همرات بیار


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه دهم فروردین 1386 و ساعت 20:42 توسط نیلو |


 

یک  سلام ، یک سلام به گرمی عشق به زیبایی گل مریم و به خوشبویی تو ، بازم یک سلام ، سلامی در سال جدید ؛ گفتم سال جدید آره عیدتون مبارک انشا ا... صد سال در کنار هم زندگی کنیند و هر روز رنگ عشقتون رو پر رنگ تر کنید و به هم دیگه بگید که هم دیگرو دوست دارید ، و به اون بگو که اگه تو زنده ای  فقط به خاطر اونه و تو هم بهش بگو که تپش قلبت هر لحظه با صدای تو قطع و وصل می شه . بهش بگو دوستش داری تا یه عالمه ستاره رو دامنت بریزه  ، اونم بهت بگه دوستت دارم و بهترین هدیه ی دنیا لبخنده رو  برات بخرم و در عوضش نگاه پاک و معصوم تو را جایزه بگیره . بگو که اگه تو زنده ای فقط به خاطر اینکه در کنار اون هستی و یک سایه ی گرم سرته و تو هم بهش بگو که اگه من زنده ام فقط به خاطر اینکه یک روز تو به من گفتی بله و من در جواب بله ی تو گفتم یــــــــــــــــــــــا علــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

 پیوندتان مبارک(حمیدمریم)

ســــــــــــــــــــــــــــــال نــــــــــــــــــــو مــــــــــــــبارک

عیدتون مبارک


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386 و ساعت 2:26 توسط نیلو |


بی تو می میرم

رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن

ابتدای یک پریشانیست حرفش را نزن

گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو

 چشمهایم بی تو بارانیست حرفش را نزن

گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو

چشمهایم بی تو بارانیست حرفش را نزن

 آرزو داری که دیگر برنگردم پیش تو

 راهمان با اینکه طولانیست حرفش را نزن

 دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا

دل شکستن کار آسانیست حرفش را نزن

 عهد کردی با نگاه خسته ام محرم شوی

گر نگاهت خسته ما نیست حرفش را نزن

حرف رفتن میزنی وقتی که محتاج توام

 رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن

تمام اینها تقدیم به تو که برای دنیا یکی هستی

 و برای یکی دنیایی تنهام نذار  


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386 و ساعت 1:50 توسط نیلو |


 

 

موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت 5:20 توسط نیلو |


عاشقا خیلی غریب و بی کسن

الان مدتهاست ندیدمت

خیلی وقته صداتم نشنیدم

می دونم که بی من راهت شدی

می دونم بی من آزاد شدی

می خوام اما دوباره پیش باشی

مرهمی واسه این زخمای دلم باشی

آخه بی تو غریبم ، بی کسم

آخه من بی تو شکستم ، خسته ام

نازنین بیا تو پیش من بمون

واسه این دلخسته بازم تو بخون

بخون اون شعر قدیم عاشقی

بخون اون درد دلهای بی کسی

 

درد ما درمون نداره ای خدا

تو برس به داد دل ما

عاشقا جز تو کسی رو ندارن

عاشقا خیلی غریب و بی کسن

 


موضوع : عکسهای عاشقانه
| +| نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 و ساعت 17:45 توسط نیلو |


دوستت دارم همیشه

 

دوستت دارم همیشه

 

زندگی بی تو نمی شه ؟

 

اسم قشنگه تو هم

 

 تو خاطرمه همیشه

 

دستای گرم تو هه

 

تو دستای سرد م

 

اگه شده تا آخر

 

به دنبالت می گردم

 

می خوام بگم کجایی؟؟؟

 

دلم برات تنگ شده

 

قلب قشنگ تو هم

 

انگاری از سنگ شده؟

 

یادم میاد کنارم

 

گفتی به من چه زارم

 

با من باشی هرمی

 

نمی خوای پیشم بمونی!

 

دلم شکست این هوا

 

اندازه یه دریا

 

روی لبهای خشک تو

 

خنده ی تلخی رها

 

رفتی تو بی بهونه

 

به رسم این زمونه

 

چشمای خیس من هم نبود برات نشونه

 

یه عالمه گریه کردم

 

شاید دلت بسوزه

 

دعا زیاد می کردم

 

شاید پیشم بمونی

 

اما نموندی نازنین

 

رفتی کنار پنجره

 

عکسا و یادگاری رو

 

دادی به باد تا ببره

 

دستت می لرزید اما

 

خنده روی لبات بود

 

رفتنتو داد می زد

 

دلت هنوز با هام بود

 

پس چرا ای عزیزم

 

پیشم نموندی حالا

 

قدم می زدیم هر دو

 

شبا کنار دریا

 

خورشید تو آسمون

 

می کرد طلوع برامون

 

تابستون گرم هم

 

می شد برات زمستون

 

اما تو رفتی آروم

 

مثل باد بهاری

 

با رفتنت قلبمو

 

داری با خودت کجا می بری

 

حالا که قلب قشنگت

 

جایی واسه من نداره

 

اگه یهو بر گشتی

 

در ها رو بسته دیدی

 

به کنار بارون

 

خودت رو تنها دیدی

 

یا کنار پنجره

 

عکساتو پاره دیدی

 

بدون که تو قلب من

 

خودت رو مرده دیدی

 

برای من تو مردی

 

توی فصل زمستون

 

شاید خدای دانا

 

راهت رو کنه آسون


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 21:36 توسط نیلو |


غرور

پرسید به خاطر کی زنده هستی ؟با این که دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم و بگم به خاطر تو ...گفتم :به خاطر هیچ کس .

پرسید به پس به خاطر چی زنده ای ؟ با اینکه دلم داد می زد به خاطر تو با یک بغض غمگین گفتم : به خاطر هیچ چیز .

از او  پرسیدم تو به خاطر کی  زنده هستی ؟ در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود گفت : به خاطر کسی که به خاطر هیچ کس زنده است.


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385 و ساعت 19:38 توسط نیلو |


هیچ وقت

هیچ وقت نشد بهت بگم که من چقدر دوست دارم

نشد یه روز بهت بگم که من فقط تو  رو دارم

روزا با تو بیدار میشم شبا با تو به خواب میرم

هیچ وقت نشد نفهمیدی که بی تو دنیا ندارم

میگن شعرای عاشق یه دنیا شعر و قصه ست

اما چرا عزیزم چشام لبریز غصه است

میگن گل شقایق نشون داغ عشق

من از نگاه داغت شدم باغ شقایق

میگن اشکای عاشق پیش خدا خیلی عزیزه

نمی دونم تا کی باید بریزه بریزه بریزه

میگن تو این زمونه عشقا همه دروغه

عاشق نبوده حتما اونکه اینارو گفته

آخر دلم پی نگاهت شد ابر پاره پاره


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1385 و ساعت 17:1 توسط نیلو |


قطره اشك

قلب مرا ميان غمت جا گذاشتي              تو در حريم غربت من پا گذاشتي

رفتي و در سكوت تماشا نموده ام            تنهايي مرا تو چه تنها گذاشتي

رفتي و سهم عشق براي دل تو بود          سهمي براي اين دلم آيا گذاشتي؟

يك بغض كال، يك سبد از درد بي كسي     سهم من غريب كه اينجا گذاشتي

گفتي بهار مي رسد اما دروغ بود              در قلب من غمي چو اهورا گذاشتي

مجنون ديگري شدي و دشت پيش روت      من را ميان غصه چو ليلا گذاشتي

گفتي كه از بهشت نصيبي نبرده اي            آن را تمام گردن حوا گذاشتي

يك قطره اشك سهم من از روزگار شد          در لحظه اي كه پا به دنيا گذاشتي


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385 و ساعت 3:49 توسط نیلو |


ولنتاین مبارک

 

 

 

 


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 و ساعت 15:13 توسط نیلو |


وقتي رفتي
وقتي رفتي همه چي رفت
همه ي دلبستگي رفت
شب و روز من يکي شد
حتي حس زندگي رفت
ديگه بي تو مرده بودم
حرف مردم شده بودم
توي آغوش نبودت
تو خودم گم شده بودم
وقتي رفتي تازه فهميدم کي بودي
براي من تپش زندگي بودي
وقتي رفتي ديگه اون پنچره خوابيد
وقتي رفتي
آره! رفتي
وقتي رفتي

از تو مونده يادگاري
واسه ي من بي قراري
خنده رو لبامه اما
از دلم خبر نداري
نه تو بودي نه ترانه
نه يه حرف عاشقانه
من مگه از تو چي خواستم
فقط و فقط بهانه

موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 و ساعت 14:44 توسط نیلو |


دليل اين غم تويي

اگه غمگين باشم دليل اين غم تويي
اگه خنده رولبام موج بزنه درياي مواجم تويي
اگه اشك ازروگونه هام چكه كنه ابربهاري تويي
اگه توخواب باشم بدون توروخواب مي بينم
اگه بيدار باشم مي خوام كنارتوباشم

 اگه تو جمع باشم حرف تورو پيش مي كشم
اگه تنها باشم مي خوام به ياد توباشم
اگه تمام زندگيمو به يادتومي گذرونم
درعوض فقط از تويه چيزمي خوام
مي خوام كه حس خوبتو راهي قلب من كني
مي خوام كه توي شاديات يه لحظه يادمن كني


موضوع : عکسهای عاشقانه
| +| نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385 و ساعت 10:41 توسط نیلو |


همه شب

همه شب با دلم کسی می گفت
سخت اشفته ای ز دیرارش
صبحدم با ستارگان سپید
میرود , میرود, نگهدارش


من به بوی تو رفته از دنیا
بی خبر از فریب فرداها
روی مژکان نازکم میریخت
چشمان تو چون غبار طلا


تنم از حس دستهای تو داغ
گیسویم در تنفس تو رها
میشکفتم ز عشق و میگفتم
هر که دلداده شد به دلدارش


ننشیند به قصد ازارش
برود, چشم من به دنبالشهمه شب با دلم کسی می گفت
سخت اشفته ای ز دیرارش
صبحدم با ستارگان سپید
میرود , میرود, نگهدارش


من به بوی تو رفته از دنیا
بی خبر از فریب فرداها
روی مژکان نازکم میریخت
چشمان تو چون غبار طلا


تنم از حس دستهای تو داغ
گیسویم در تنفس تو رها
میشکفتم ز عشق و میگفتم
هر که دلداده شد به دلدارش


ننشیند به قصد ازارش
برود, چشم من به دنبالش
برود , عشق من نگهدارش
اه , اکنون تو رفته ای و غروب


سایه میگسترد به سینه ی ما
نرم نرمک خدای تیره ی غم
مینهد پا به معبد نگهم
مینویسد به روی هر دیوار
ایه هایی همه سیاه سیاه
برود , عشق من نگهدارش
اه , اکنون تو رفته ای و غروب


سایه میگسترد به سینه ی ما
نرم نرمک خدای تیره ی غم
مینهد پا به معبد نگهم
مینویسد به روی هر دیوار
ایه هایی همه سیاه سیاه


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 و ساعت 17:39 توسط نیلو |


قصه من و تو
 

قصه من و تو

قصه من و تو آغازش در دفتر آرزوها بود و داستانش در دفتر ليلي و مجنون سروده شد

قصه من و تو از آن نيمه شب پر خاطره آغاز شد و اينك نيز با قصه دوري در حال نوشته شدن است

قصه من و تو آغازي احساسي داشت ، حرفهايي رويايي داشت ، اما ادامه آن يك داستان عاشقانه و واقعي شد

تو آمدي در خوابم ، نشستي در سرزمين رويايم ، و آن قلب سرخت را با دو دست مهربانت به من هديه دادي

چه زيبا پر كشيديم به سوي دشت پروانه ها ، چه زيبا بر روي ماه نشستي و من نيز ماه را به آرامي حركت مي دادم

لحظه سفرت لحظه زيبايي بود ، لحظه اي كه بر روي گلبرگ گلي نشستي و با نسيم عشق به سوي دياري ديگر رهسپار شدي

من نيز در كنار قناري پر بسته نشسته بودم و نواي غمگين او را گوش ميدادم و به شبنمي كه عكس چشمان خيسم در آن افتاده بود نگاه مي كردم

قصه من و تو قصه زيباترين عشق دنيا است ، قصه من و تو قصه يك سرزمين بي انتها است ، قصه من و تو ، قصه يك روياي بيدار شدني است

آغاز ديدارمان چه پر خاطره بود ، عكس چشمانت هنوز در ذهنم تكرار ميشود ، يك نگاه عاشقانه ، يك نواي صادقانه ، هديه اي بود پر از آرزو و اميد

سر آغاز قصه من و تو از يك نگاه عاشقانه آغاز شد ، و به لحظه مرگ نيز ختم خواهد شد

دفتري كهنه و پوسيده ، دلي نا اميد و شكسته ، قلم بدون جوهر داشتم

تو كه آمدي دفترم تازه شد ، دلم اميدوار و پر تپش از عشق شد ، و قلمم آماده نوشتن كلام مقدس تو را داشت

اولين كلامم به نام تو بود و تكه كلامم نيز اسم تو بود

قصه من و تو قصه شمعي خاموش نشدني است ، قصه من و تو قصه مهتاب و ستاره است

 


موضوع : عکسهای عاشقانه
| +| نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 و ساعت 22:55 توسط نیلو |


نمیخوامت
 

تنهايي

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : نمي خوامت...


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 و ساعت 15:2 توسط نیلو |


یاقمر بنی هاشم

موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 16:30 توسط نیلو |


کربلا یعنی تنفس در هوای پاک وحی

 

سینه را کانونی از تفسیر قران یافتن

 

کربلا یعنی سرانجام مناسک در منا

 

ترک سر گفتن, ثواب عید قربان یافتن

 

کربلا یعنی به دستی جام ( اهلی من عسل)

 

خویشتن را به شهادت دست و دامان یافتن

 

کربلا یعنی میان التهاب و تشنگی

 

آب را در حسرت لبهای عطشان یافتن

 


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1385 و ساعت 6:18 توسط نیلو |


آنگاه که
 

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

 آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که

خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام

 آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟. بسوی کدام قبله نماز می

گزاری که دیگران نگزارده اند؟


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385 و ساعت 7:20 توسط نیلو |


تو مال منی

       با که گویم غم دل جز تو که غمخوار منی
همه عالم اگرم پشت کند یار منی

دل نبندم به کسی روی نیارم به دری
تا تو رویای منی، تا تو مدد کار منی

راهی کوی توأم قافله سالاری نیست
غم نباشد که تو خود قافله سالار منی

به چمن روی نیارم نرم در گلزار
تو چمن زار من استیّ و تو گلزار منی

دردمندم نه طبیبی نه پرستاری هست
دلخوشم چون تو طبیب و تو پرستار منی

عاشقم سوخته ام هیچ مددکاری نیست
تو مدد کار من ِ عاشق و دلدار منی

 

 


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 و ساعت 11:57 توسط نیلو |


عشق یعنی

وقتی که گر یه کردیم گفتن بچه ای

وقتی خندیدیم گفتن دیوونه ای

وقتی جدی بودیم گفتن مغروری

وقتی شوخی کردیم گفتن سنگین باش

وقتی که حرف زدیم گفتن پرحرفی

وقتی ساکت شدیم گفتن عاشقی

و حالا که عاشقیم میگن گناهه...
عشق یعنی

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم   وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم
پر پروانه شکستن هنر انسان نيست   گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم
يادمان باشد سر سجاده عشق    جز براي دل محبوب دعايي نکنيم
طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم    گر دلي دارم بدان در دست توست
گر تني دارم بدان سر مست توست    گر دلم را بشکني با دست خود
دل نگيرم از توِِِِچون دل هم مست توست

زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم

اما گریه کردن به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم ؟.

تو به من آموختی که چگونه دوستت داشته باشم

اما به من نیاموختی که چگونه فراموشت کنم


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 و ساعت 20:34 توسط نیلو |


فقط تو باشی
 

توباشي
دلم خواهد همه سوزم تو باشي
وفا دارم شب و روزم تــــو باشي
دلم خواهد اگر ياري گزينــم
كه با او دل به دل دوزم تو باشي



موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 و ساعت 10:57 توسط نیلو |


باور كن ...

باور كن صدامو باور كن صدايي كه تلخ و

 خستس باور كن قلبم رو باور كن قلبي كه

 كوه اما شكستس باور كن دستام رو باور كن

 كه ساقه نوازشه باور كن چشم منو

باور كن كه يك قصيده خواهشه وسوسه

 عاشق شدن التهاب لحظه هامه حسرت

 فرياد كردنه اسم كسي با صدامه اسم تو

هر اسمي كه هست مثل غزل چه

 عاشقانس پر وسوسه مثل سفر مثل غربت

صادقانس باور كن اسمم رو باور كن من

 فصل بارون برگم مترود باغ و گل و شبنم درختم

 درخت خشكي تو دست تگرگم باور

 كن هميشه باوركن كه من به عشق


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385 و ساعت 8:40 توسط نیلو |


دلتنگی

امشب دلم بد جوری برایت تنگ شده

و دو چشمانم که فقط وقتی تو را می بینند

نورانی و براق می شوند.

خواب نمی آید.

امشب دوست دارم که تو بیایی

و دستان مهربانت را روی دستم بگذاری

و بگویی که چقدر دوستم داری.

امشب دوست دارم با تمام وجود فریاد بزنم و بگویم که چقدر دوستت دارم.

زندگی کردن بی تو رنگی از خوشبختی ندارد

و فقط وقتی که تو هستی دلم کمی آرام می شود .

وقتی تو در کنارم هستی

انگار دیگر هیچ آرزویی جز تو ندارم.

قلب رئوف و مهربان من فقط وجود تو را می خواهد ،

چون فقط تو در آن جای داری.

ای زیباترین و بهترین عشق

و ای پاک ترین وجود هستی.


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385 و ساعت 13:50 توسط نیلو |


درد دل
سلام به همه ی سینه سوخته های عاشق.
من نیلوفرم، یه عاشق دلسوخته ، یه بی قرار عشق ،
یه تنها ، که از عشقش دور مونده و می دونه که هیچ وقت بهش نمی رسه
می دونه که اونا مثل دوتا خط موازین که هیچ وقت بهم نمی رسن اونا فقط هم مسیرن ، فقط هم مسیر.
به امید روزی که همه ی خط های موازی بهم برسن و دستای همدیگرو بگیرن
من فقط به امید اون روز زنده ام و نفس میکشم ، فقط به امید اون روز .
این وبلاگم تقدیم می کنم به عزیز ترین عزیزی که برایم عزیز است
به عشقم ،به کسی که منو اسیر خودش کرده
اسیر مهربونیاش، صداقتش ، بی ریا بودنش ، آره من اسیر عشقش شدم
ولی نمی تونم بگم که اسیر نگاش شدم ... چون هیچ وقت چشماشو ندیدم.
نمی تونم بگم که اسیر خنده هاش شدم...چون هیچ وقت خنده هاشو ندیدم.
آره من ندیدمش ، ولی اسیرش شدم ، من ندیده عاشقش شدم.
و تنها آرزوم اینه که یه روزی بتونم ببینمش. خدایا یعنی اون روز می رسه؟

موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385 و ساعت 7:33 توسط نیلو |


در انکار عشق مکوش
عاشقی !

موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه پانزدهم دی 1385 و ساعت 13:39 توسط نیلو |


 به نام تک پرستوی جزیره عشق


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385 و ساعت 5:13 توسط نیلو |


دوستت دارم

دلم برايت تنگ شده دوست دارم اينجا در کنارم باشي
ولي افسوس
افسوس و صد افسوس که معلوم نیست تو را خواهم ديد یا نه 
افسوس که بايد در آتش عشقت بسوزم
افسوس که هيچ کس صداي ناله ي مرا نمي شنود
که بي تو چه مي کشم
افسوس که تنها همدمم بالينم است
پلکهاي مرطوب مرا باور کن اين باران نيست که مي بارد صداي خسته ي من
است که از چشمانم بيرون مي ريزند .

زندگی به من آموخت :

آنان که خم نمیشوند روزی میشکنند.


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1385 و ساعت 11:22 توسط نیلو |


گل من گريه مكن
 
گل نیلوفریم گريه مكن
گل من گريه مكن
كه در آينه ي اشك تو غم من پيداست
قطره ي اشك تو داند كه غم من درياست
گل من گريه مكن
سخن از اشك مخواه
كه سكوتت گوياست
از نگه كردنت احوال تو را مي دانم
دل غربت زده ات
بي نوايي تنهاست
من و تو مي دانيم
چه غمي در دل ماست
گل من گريه مكن
اشك تو صاعقه است
تو به هر شعله ي چشمان ترم مي سوزي
بيش از اين گريه مكن
كه بدين غمزدگي بيشترم مي سوزي
من چو مرغ قفسم
تو در اين كنج قفس بال و پرم مي سوزي
گل من گريه مكن
كه در آيينه ي اشك تو غم من پيداست
قطره ي اشك تو داند كه غم من درياست
دل به اميد ببند
نا اميدي كفرست
چشم ما بر فرداست
ز تبسم مگريز
در دندان تو در غنچه ي لب زيباست
گل من گريه مكن
(مهدی سهیلی)
 
 

موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385 و ساعت 7:30 توسط نیلو |


بیاموز


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385 و ساعت 11:26 توسط نیلو |


یلدا مبارک

Merry Christmas from Rudolph!

                                                                                                                                      

ما ايرانيان در سرزمين آيينهاى پر رمز و راز ريشه داريم، آيينهايى كه در پس چهره خود جهانى از رازهاى سرزمينى كه در آن زاده شده‌اند پنهان كرده‌اند و حتى تغييرات اجتماعى و سياسى كه ايران از سر گذرانده است، گاه محسوس و گاه ناديدنی، در شكل و محتواى اين مراسم خود را نشان مى‌دهد. اما آنچه در همه فرهنگها و جوامع بر سر آداب و رسوم آمده نتيجه دگرگونى‌هاى اجتماعى نبوده‌است.

شب يلدا، درازترين شب سال و يكي از بزرگترين جشن هاي ايرانيان است. ايرانيان همواره شيفته شادي و جشن بوده اند و اين جشن ها را با روشنايي و نور مي آراستند. آنها خورشيد را نماد نيكي مي دانستند و در جشن هايشان آن را ستايش مي كردند. در درازترين و تيره ترين شب سال، ستايش خورشيد نماد ديگري مي یابد. مردمان سرزمين ايران با بيدار ماندن، طلوع خورشيد و سپيده دم را انتظار مي كشند تا خود شاهد دميدن خورشيد باشند و آن را ستايش كنند. خوردن خوراكي ها و مراسم ديگر در اين شب بهانه اي است براي بيدار ماندن يكي از دلايل گرفتن جشن دراين شب زاده شدن ايزدمهر است.

بد نیست بعلت نزدیکی کریسمس ارتبط این روز به مسیحیان را هم بیان کنم

ظاهرا پس از مسيحي شدن روميان، سيصد سال بعد از تولد عيسي مسيح، کليسا جشن تولد مهر را به عنوان زادروز عيسي پذيرفت، زيرا، موقع تولد او دقيقا معلوم نبود. ازين روست که تا امروز بابانوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر مي شود و درخت سرو و ستاره بالاي آن هم يادگار مهري هاست،

جالب اين است که يلدا کلمه ايست سرياني به معناي تولد و به گفته ابوريحان آن را شب زادن ترجمه کرده اند.

همچنين گفته ميشود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت،در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي ،روز ?? دسامبر به عنوان تولد ميترا جشن گرفته ميشد.ولي پس از قرن چهارم A.D در پي اشتباهات محاسباتي اين روز به ?? دسامبر انتقال يافت و در آن زمان مسيحيان روز ? ژانويه را روز تولد مسيح جشن مي گرفتند.اما با گسترش مسيحيت در آن زمان به دليل اينکه نمي توانستند مردم را از برپاداشتن اين جشن منع کنند بنابراين روز کريسمس را به روز ?? دسامبر جابه جا کردند.

آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل مخصوص ، هندوانه، انار و شيريني و ميوه هاي گوناگون است که همه جنبه نمادي دارند و نشانه برکت، تندرستي، فراواني و شادکامي هستند. در اين شب هم مثل جشن تيرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روي پوکي و يا پري آن، آينده گويي مي کنند.

بر گرفته از کتاب " ديدي نو از آييني کهن " نوشته دکتر فرهنگ مهر  و "گاهشماري و جشنهاي ايران باستان" نوشته هاشم رازي


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه یکم دی 1385 و ساعت 11:0 توسط نیلو |