|
|
|||||
| |||||
" من مرگ می خواهم "
چقدر گنگ است نفس کشیدن
روزهای بی اتفاق را شمردن
امید را به تابوت ثانیه ها بخشیدن
خاطره ها را به خاک سپردن
...
اینروزها چقدر آیینه ها با من غریبه اند
صورتم را خاکستر هزار مرگ پوشانده است
شب هایم پر از صدای شوم جغدان
و خواب هایم همه کابوس اجساد حلق آویز
چقدر با من غریبه اند خدایان
نفرین کدام خداست این باران سرد
تنم می لرزد
دست از روی گلویم بر دار
من هوای تازه می خواهم
دست روی دهانم بگذار
من مرگ می خواهم .

تازه شده یک دقیقه
تازه تو رفتی از پیشم

ولی هنوز عطر نگات
مونده رو چشم ِ خیس من
؛
هنوز صدات تو گوشمه
داری باهام حرف می زنی
می گم بهت بمون ، بازم
می ری و تنهام می ذاری
،
آره ، آره ، بازم می گم
ترسی ندارم از کسی
خدا خودش خوب می دونه
برام تو تنها نفسی ؛
می گم هنوز توی دلم
خدا باز آبروم نره !
مواظبم باش ، نکنه
بباره چشمام دوباره ؛

خدا کمک این دفعه
بچرخه خوب این زبونم
می خوام بگم دوسش دارم
توی چشاش نگاه کنم
؛
بازم می لرزه این تنم
وقتی که وای میسّی باهام(جلوم)
هر چی قرار بود که بگم
بازم می خشکه رو لبام ؛
داره صدا داد می زنه
کجایی تو!، بیا بیرون
میپَّرم از خواب نگات
هیچی نمونده جز جنون ؛
دردِ بی درومن ِ دیگه ...
نیستی ، هَمَش دل می گیره
جای خالی توعکسمُ
هیچ گلی که نمی گیره ... ![]()


خیلی وقته صداتم نشنیدم
می دونم که بی من راهت شدی
می دونم بی من آزاد شدی
می خوام اما دوباره پیش باشی
مرهمی واسه این زخمای دلم باشی
آخه بی تو غریبم ، بی کسم
آخه من بی تو شکستم ، خسته ام
نازنین بیا تو پیش من بمون
واسه این دلخسته بازم تو بخون
بخون اون شعر قدیم عاشقی
بخون اون درد دلهای بی کسی
درد ما درمون نداره ای خدا
تو برس به داد دل ما
عاشقا جز تو کسی رو ندارن
عاشقا خیلی غریب و بی کسن
اگه غمگين باشم دليل اين غم تويي اگه تو جمع باشم حرف تورو پيش مي كشم
اگه خنده رولبام موج بزنه درياي مواجم تويي
اگه اشك ازروگونه هام چكه كنه ابربهاري تويي
اگه توخواب باشم بدون توروخواب مي بينم
اگه بيدار باشم مي خوام كنارتوباشم
اگه تنها باشم مي خوام به ياد توباشم
اگه تمام زندگيمو به يادتومي گذرونم
درعوض فقط از تويه چيزمي خوام
مي خوام كه حس خوبتو راهي قلب من كني
مي خوام كه توي شاديات يه لحظه يادمن كني

قصه من و تو
قصه من و تو آغازش در دفتر آرزوها بود و داستانش در دفتر ليلي و مجنون سروده شد
قصه من و تو از آن نيمه شب پر خاطره آغاز شد و اينك نيز با قصه دوري در حال نوشته شدن است
قصه من و تو آغازي احساسي داشت ، حرفهايي رويايي داشت ، اما ادامه آن يك داستان عاشقانه و واقعي شد
تو آمدي در خوابم ، نشستي در سرزمين رويايم ، و آن قلب سرخت را با دو دست مهربانت به من هديه دادي
چه زيبا پر كشيديم به سوي دشت پروانه ها ، چه زيبا بر روي ماه نشستي و من نيز ماه را به آرامي حركت مي دادم
لحظه سفرت لحظه زيبايي بود ، لحظه اي كه بر روي گلبرگ گلي نشستي و با نسيم عشق به سوي دياري ديگر رهسپار شدي
من نيز در كنار قناري پر بسته نشسته بودم و نواي غمگين او را گوش ميدادم و به شبنمي كه عكس چشمان خيسم در آن افتاده بود نگاه مي كردم
قصه من و تو قصه زيباترين عشق دنيا است ، قصه من و تو قصه يك سرزمين بي انتها است ، قصه من و تو ، قصه يك روياي بيدار شدني است
آغاز ديدارمان چه پر خاطره بود ، عكس چشمانت هنوز در ذهنم تكرار ميشود ، يك نگاه عاشقانه ، يك نواي صادقانه ، هديه اي بود پر از آرزو و اميد
سر آغاز قصه من و تو از يك نگاه عاشقانه آغاز شد ، و به لحظه مرگ نيز ختم خواهد شد
دفتري كهنه و پوسيده ، دلي نا اميد و شكسته ، قلم بدون جوهر داشتم
تو كه آمدي دفترم تازه شد ، دلم اميدوار و پر تپش از عشق شد ، و قلمم آماده نوشتن كلام مقدس تو را داشت
اولين كلامم به نام تو بود و تكه كلامم نيز اسم تو بود
قصه من و تو قصه شمعي خاموش نشدني است ، قصه من و تو قصه مهتاب و ستاره است

من می روم اما به او بگویید دوستش دارم،
به او که تنش بوی گلهای سرخ را میدهد،
به او که با جادوی کلامش زیباترین لغات را شناختم،
به او که لحن صدایش دلپذیرترین آهنگ است،
به او که نگاهش به گرمییه آفتاب و لبانش به سرخیه شقایق ودلش به زلالییه باران است
به او که برای من مینویسد،مینویسد از باران، از شبنم، از گرمای عشق و ...
من می روم اما به او بگویید دوستش دارم ،
به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده،
به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نورو شعرو ترانه برد،
و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد.
من می روم اما به او بگویید دوستش دارم،
به او که صدای پایش را میشنوم،
به او که لحن کلامش را میشناسم،
به او که عمق نگاهش را میفهمم،به او که .....
من می روم اما به او بگویید دوستش دارم،به او که گل همیشه بهارمن است،
به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است
وبه او که عشق جاودانه من است......

گیرم بازم بیای از عاشقی بخونی...
گیرم تا دنیا دنیاست،بخوای پیشم بمونی...
روز غمم نبودی،خوشیت با دیگرون بود...
منو به کی فروختی...اون از ما بهترون بود.......؟
میای بیا غریبه،حیف دیگه خیلی دیره...
حالا که خاطراتت یکی یکی میمیره...
کی گفته بود که تنهام،وقتی تورو ندارم...
بازم میگم بدونی منم خدایی دارم...
برگشتی اما انگار،تو باختی توی بازی...
غرورتم شکستن،به چیت داری مینازی.....؟
می خواهم پیش از تو بمیرم
آیا آن که بعد می میرد
آنرا که پیشتر مرده
خواهد یافت ؟
پس برای اطمینان همیشه با تو بودن کاری می کنم
می خواهم که مرا بسوزانند
خاکسترم را در ظرفی بریزند
بر طاقچه ی اتاق تو
آن ظرف را
از شیشه ای شفاف کن
تا درونم را ببینی
می بینی فداکاریم را ؟
از خاک شدن دست می کشم
از گـُل شدن دست می کشم
تا کنار تو باشم
خاکستر می شوم
تا با تو زندگی کنم
آنگاه وقتی تو هم مُردی
می توانی درون شیشه بیائی
تا آنجا با هم زندگی کنیم
خاکستر تو ، خاکستر من
تا اینکه عروسی حواس پرت
و شاید نوه ای بازیگوش
بیرونمان بیاندازد
اما دیگر چنان درهم شده ایم
که حتی اگر ذره ای از ما بردارند
اتم به اتم پیش هم نشسته ایم
با هم به روی زمین پخش می شویم
روزی اگر نَمی بر گیریم
حتماً دو شکوفه خواهیم شد
یکی تو
یکی من
نمی خواهم به این زودی بمیرم
تازه تو آمدی
می خواهم با تو عمری دراز داشته باشم ؛
با تو
مرگ نمی تواند به هراسم افکند
تو تازه ای
تازه ی تازه

خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... آفتابي شه ...!!! کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده ...

عشق شاید زیباترین و قشنگترین واژه باشد برا ی همه ولی میتونه زجر آورترین کلمه باشه که یه بار زندگی آدم و خراب کنه احساس عاشق بودن قشنگترین احساس ولی به امتحانش نمی ارزه . شاید بیشتر آدما دوست دارن عاشق بشن اونم عشق واقعی نه از اون عشقایی که قلب صنوبری هستو یه تیر توش خورده. یه بار شنیدم میگفتن انسان اول باید یه عشق زمینی داشته باشه تا بعد بتونه به ا ون عشق آسمانی وابدی برسه.آره یه شبنم قبل از اینکه عاشق آفتاب بشه عاشق برگ گل میشه. ولی با این تفاسیر فکر میکنم انسان به همون عشق آخر عشق به خداوند فکر کنه وانرژی شو بزاره فوق العاده موفق میشه به جایی میرسه که میتونه ، که به معنی واقعی همون اشرف مخلوقات .


دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن در ختی رو که او گلهای تر دارد
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران
به دکان کسی بنشین که در د کان شکر دارد
ترازو کس نداری، پس تو را زو ره زند هر کس
یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد
ترا در نشاند او به طراری که می آید
تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد
به دیگی که می جوشد نیاور کاسبی ومنشین
که هر یکی که می جوشد درون چیزی دگر دارد
نه کلکی شکر دارد،
نه هر زیر وزبر دارد،
نه هر پشمی نظر دارد،
نه بحری گوهر دارد .


اگه مال من باشی به آرزوهام میرسم ...
اگه مال من باشی تازه میشم ... مثل بهار
همیشه سبزم و عاشق ... به حقیقت میرسم
چه خوبه دل برای عشق تو باشه بی قرار ...
اگه مال من باشی نفس نفس رها میشم ...
اگه مال من باشی پر میکشم به آسمون
روی دیوار تنت یاس و شقایق می چینم ...
خونه رو گل می کارم تا تو بیای به آشیون
اگه مال من باشی ... وای که چه فکرا میکنم ...!
پیش تو میشینم و سر میذارم رو شونه هات ...
دستاتو میگیرم و همش نوازش میکنم
تا بفهمی که شدم عاشق اون بهونه هات !!!
اگه مال من باشی با هم میریم بازم سفر ...
اگه مال من باشی گم نمیشم تو خاطره
با تو من یاد میگیرم کجا برم که دل باشه ...
نمیذارم یاد تو یه لحظه از یادم بره ...!
اگه مال من باشی نمیدونم که چی میشه ...
من فقط اینو میدونم که دوستت دارم تو رو ...
اگه لایقت باشم ... یه روز بشی مال خودم
رو چشام ... روی سرم ... تو رویا میذارم تو رو ...
اگه مال من باشی ... تو خونه مون خدا میاد ...
با تو حاجت همیشه ی من هم روا میشه ...
اگه مال من باشی خوشبو میشن ترانه هام ...
دل توی چشمای ناز تو بازم رها میشه ...!!!

و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس ….
و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن!
و چه اندازه شيرين است امروز ….
روز ميلاد…..
روزي كه تو …آغاز شدي!
تولدت مبارک … با بهترین آرزوها … !
چی بنویسم که لایق این روز باشه؟؟؟


هر کس به طریقی سخن از وصف تو گوید
نیـکان به غزلخوانی و راوی به ترانـــــــــه
و من چرا به وبلاگ دلبســـــــتم؟
یادم داد آنچه که نمیدانســـــتم
فراموشم داد که در کجا هســتم
پروازم داد به هر جا که خواسـتم و
لذتم داد که در این زمان هسـتم
تولدت مبارک![]()
![]()
ای دل بی قرار من حوصله کن حوصله کنبا من از این فاصله ها بیا و کمتر گله کن
این روزا کار تو همش گریه و بی قراری
آخ میدونم تو اون شبات جای ستاره خالیه
وقتی برای گریه نیست این جوری عمرو سر نکن
ثانیه ها قیمتین لحظه هاتو هدر نکن
روزی که از راه برسه آخر انتظار ماست
میدونم اون یه روز می یاد
روزی که مرگ گریه هاست
ای دل بی قرار من حوصله کن دیوونه
یه روزی این فاصله ها پر میشه دونه دونه
ای دل بی قرار من حوصله کن دیوونه
یه روزی این فاصله ها پر میشه دونه دونه
وقتی دوباره اون بیاد تنهایی گم می کنه
مییاد این فاصله رو با بودنش پر میکنه
مییاد این سکوت با صدای خنده میشکنه
که به راه رفتنش چشمای عاشق منه
میدونم اون یه روز مییاد تو آخرین ثانیه ها
مییاد با اومدنش پر میشه این فاصله ها
ای دل بی قرار من حوصله کن دیوونه
یه روزی این فاصله ها پر میشه دونه دونه
ای دل بی قرار من حوصله کن دیوونه
یه روزی این فاصله ها پر میشه دونه دونه
ای دل بی قرار من حوصله کن دیوونه
" تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
تو چیستی که من از هر موج تبسم تو
به سان قایق سر گشته روی گردابم "


سلام به همه دوستان كه به نحوي در تنهايي من سهمي داشتين
سال نو مبارك









